خاطرات یک پزشک

 

خیلی از مردم فرق بین توهم و هذیان رو نمیدونن. یا لااقل این دوتا رو جای هم بکار میبرن. اما هذیان به معنی عقیده ی اشتباهیه که با منطق اصلاح نمیشه. مثل همین آقایی که امروز توی مصاحبه بهم میگفت “قصد دارم سازمان ملل رو به ایران بیارم! چه معنی میده اونجا باشه و اینا”. خب طبیعیه که با هشت ساعت مصاحبه کردن و دلیل و مدعا آوردن٬ این بابا از عقیده ی خودش برنمیگرده. ما هم تلاشی برای این تغییر به خرج نمیدیم چون اصولن وظیفه داریم محتوای هذیانی رو نه تکذیب و نه تایید کنیم. بلکه همینجور میخ به طرف نگاه میکنیم تا حرفشو تموم کنه.

ولی توهم یا پریشان پنداری٬ درک بدون محرک حسی تعریف میشه. یعنی اینکه کسی چیزی رو ببینه یا بشنوه یا حتا لمس کنه٬ بدون اینکه واقعن چنین چیزی وجود داشته باشه. درواقع این تعبیر مغز هست که این طور سناریو سازی میکنه. البته نوع توهم در افراد مختلف با هم فرق میکنه. بعضی ها از توهم خودشون لذت میبرن و دوست ندارن اونو از دست بدن. مثل همین بابایی که مبتلا به نوع نادری از توهم به نام Lilliputian Hallucination بود. محتوای توهم بینایی اینا آدمهای ریزی هستن٬ درست مثل فلرتیشیا٬ گلم٬ بانکو و ایگل در کارتن گالیور.

یعنی یه عده آدمهای ریز رو میدید که روی میز گروه ارکستر تشکیل دادن و مشغول نوازندگی هستن. کار این بابا هم شده بود که روی صندلی بشینه و دست زیر چونه به این گروه ارکستر خیره بشه و با حرکت سر همراهیشون کنه. طبیعی بود که به شدت وابسته به توهمش شده بود و اصلن دوست نداشت که با مصرف دارو توهمش از بین بره. این بود که در برابر مصرف دارو مقاومت میکرد و میگفت که یه جور دارو بدین که این آدما نرن. پس اونوقت انتظار داشت با خوردن دارو ما از دوروبرش بریم یعنی؟ البته ما با این درخواست عرصه رو خالی نکردیم و ترجیح دادیم آدم کوچولوها رو محو کنیم. چه معنی میده اون ببینه اما ما نتونیم ببینیم؟ حالا که ما نمیبینیم اونم نبینه! بعدش دیگه فحش بود که نثار ما میکرد مبنی بر اینکه کجا بردین دوستای منو؟

البته همه در داشتن توهم اینقدر خوش شانس نیستن. مورد داشتیم که یه خانم چهل ساله اومده بود و شدیدن عصبانی بود و ظاهرن با یکی بگومگو داشت. بعد فهمیدیم خیلی وقته که با شوهرش درگیری داره و حالا هم دچار توهم شنوایی شده بود. یعنی صدای یه زن رو میشنید که دایم از شوهره تعریف میکرد و کارهای اونو براش توجیه میکرد. بدتر اینکه وقتی خانمه مخالفت میکرد بهش بدوبیراه میگفت. خانم بیچاره هم بیشتر اوقات مشغول گلاویز شدن با توهمش بود. به نظرم این خیلی بده که آدم از توهم خودش ضدحال بخوره. حالا اگه توهم مال یکی دیگه باشه باز تا حدی قابل تحمله. این خانم البته خیلی دلش میخواست از شر این توهم مزاحم خلاص بشه اما نمیدونم چی شد که بعد بیست و چهار ساعت شوهرش اومد و با رضایت شخصی همسرشو ترخیص کرد و برد! یعنی چی تو فکر شوهره بود؟ چه موجوداتی هستن اینا واقعن!

البته برای ما زیاد مهم نیست که طرف از توهمش راضی باشه یا ناراضی. تحت هر شرایطی ما اونو یه چیز زیادی میدونیم که باید برطرف بشه٬ حالا میخواد باشه هاله ی نور یا یه زن سیاه پوست با چشمای کور. اما اون چیزی که ما رو بیشتر نگران میکنه توهم امری هست. یعنی صدایی که به طرف دستور میده چیکار کنه و چیکار نکنه. واقعن نمیدونم این توهم به طور سخت افزاری از کجا منشا میگیره و کی پشت سرشه٬ ولی هرچی که هست چیز خیلی ضایعی محسوب میشه. چون تا حالا ندیدم محتوای این توهم امری٬ خیر متوهم خودشو بخواد. یا به مریض میگه که داروهای خودشو مصرف نکنه چون اینا یه مشت آشغاله٬ یا توصیه میکنه پنجره رو باز کنه و بپره پایین! مشکل اصلی اینجاست که بیمار خودشو متعهد میدونه که از این دستورات توهمی پیروی کنه و معمولن هم اینکارو میکنه. خیلی از جنایت هایی که بوسیله این آدم ها اتفاق میافته تحت تاثیر چنین توهمات ضایعیه.

مثل مریضی که دیروز دیدم. توهم این بابا خیلی با حوصله روشهای مختلف خودکشی رو براش توصیف کرد و ازش خواست که حالا یکی رو انتخاب کنه. اونم سلاح سرد رو انتخاب کرد و قصد داشت با یه چاقو کار خودشو بسازه. در اینجا بود که خواهرش سرمیرسه و طی یه عملیات غافلگیری٬ چاقو رو از چنگش درمیاره. اونوقت توهمش عصبانی میشه و به بیمار دستور میده که اول باید خواهر خودتو خفه کنی و بعد حالا ببینیم چی میشه. اینجا بود که بیمار به خواهرش حمله میکنه و قصد داشت با دستاش اونو خفه کنه. اما با جیغ و داد اون برادر بزرگتر سرمیرسه و بلایی سر بیمار و توهمش میاره که تا چند ساعت همدیگه رو نمیشناختن که کی مال کدومه!

اینجاست که آدم متوجه خطر داروهای روانگردان و توهم زا میشه. چون کاملن باعث صلب شدن اختیار طرف میشن و ممکنه در همون زمان کوتاه جنایتی اتفاق بیافته که تا آخر عمر نشه جبرانش کرد.

حالا که به اینجا رسیدیم بذارید اینو هم بگم که همه ی توهم ها در افراد بیمار دیده نمیشن و افراد سالم هم ممکنه تحت شرایطی توهم رو تجربه کنن. یعنی همه ی ما تجربیات توهمی داریم و کسی نمیتونه بگه من هیچوقت توهم نداشتم مگه اینکه دچار هذیان باشه. من که ترجیح میدم دچار توهم باشم تا اینکه متهم به داشتن هذیان باشم. چون هذیان در هر صورت یه چیز غیر طبیعیه. اما داشتن توهم الزامن به نفع بیماری نیست.

اما معروفترین این توهمات طبیعی حین به خواب رفتن یا بیدار شدن از خواب اتفاق میافتن. برای همه ی ما اتفاق افتاده که حین بخواب رفتن صدایی میشنویم و بیدار میشیم و دنبال منبع صدا میگردیم ولی چیزی پیدا نمیکنیم. یا با صدایی از خواب بیدار میشیم و فکر میکنیم خواب دیدیم.

دومین مورد وقتیه که سطح هوشیاری تغییر میکنه مثلن وقتی کسی در اتاق عمل داره بیهوش میشه یا برعکس داره بهوش میاد. من البته اینو تجربه نکردم ولی شنیدم کسایی میگن که مثلن حین بهوش اومدن مادربزرگ خودمو دیدم در حالیکه سالها پیش فوت کرده بود. یا خودشو خیلی سبک احساس میکرد و با بهوش آمدن دوباره سنگین شد. این جور توهمات در افراد عادی دیده میشه و نشانه ی بیماری نیست.

مورد سوم وقتیه که در محیطی قرار بگیرید که محرک های حسی شدیدن کم شده باشن. مثلن یه محیط خیلی تاریک که هیچ صدایی هم بگوش نرسه. اینجاست که مغز وقتی با کمبود محرک مواجه میشه برای خالی نبودن عریضه٬ خودش سرخود صدا و تصویر درست میکنه.

مورد چهارم هم در شرایط اضطراب یا ترس خیلی شدیده که ممکنه صدایی بشنویم یا چیزهایی رو ببینیم یا حتا لمس کنیم که وجود خارجی ندارن.

بنابراین اگر فقط در این شرایطی که توصیف کردم دچار توهم شدید میتونید به خودتون امیدوار باشید که هنوز از سلامت روان برخوردارید و جای نگرانی نیست. حالا شما هم اگر تجربه ی توهمی دارید یا داشتید برامون تعریف کنید فکر میکنم برای بقیه جالب باشه.