این عکس‌ها را آمریکایی‌ها دوستدار ندارند/ عکاسی دروازه اندر ۵۰۰ متری داعش

[ad_1]

مدخل سرپوش هفته تدافع متدين میزبان عکاسان جوانی بودیم که لحظات نابی را دروازه اندر كارزار كشت وكار كاسبي‌های رديف ضبط کرده‌اند و آنها از شرایط روبرو مدخل سرپوش منطقه ها جنگی و مندرج كتابت تصاویری صحيح‌گرایانه هم نشيني تكلم کردند.

خبرگزاری مهرباني-جمعيت صنعت-آزاد سهرابی: وقتی عصر ۸ ساله مدافعه و تك پاك روی می عدل خردسال هایی چون كه جمال قائدی، سعید فرجی و حسین مرصادی کودکانی بودند که حتی امروز به منظور با سختی تصویری از دم زمانه دارند ولی امروز اینها هنرمندانی شده‌اند که به سمت نوعی مسير عکاسانی را می روش که باب سه دهه سبق دوشادوش رزمندگان درون جبين های حق علیه باطل ایستادند تا نفس هایی خالص از این حرب را درج کنند. این سه عکاس که درب هفته مدافعه و تك ديندار مدعو خبرگزاری نرمي بودند از كل كثير عکاسانی هستند که این روزها درب لبنان و سوریه و عراق به سوي عکاسی كارزار كشت وكار كاسبي مشغولند و شاید برخی پهنه هایی که از عقب ویزور دوربین خويش می بینند و ضبط می کنند بی مانندي با اتفاقات دم روزهای تدافع قدوس باب کشور خودمان نباشد.

نيكويي قائدی از كارزار كشت وكار كاسبي سوریه، پس لرزه ترکیه، پس لرزه پاکستان، كارزار كشت وكار كاسبي عراق و پس لرزه ایران- صداي خشن رپرتاژ های تصویری مهمی تهیه کرده است. همچنین ۶ نمایشگاه انفرادی باب ایران داخل گرایش عکاسی فیلم، تماشاخانه و معتمد اجتماعی نمایشگاه های گروهی مدخل سرپوش فرانسه، آلمان، بلژیک، لهستان، ایتالیا، ژاپن، چین، آمریکا با نمایش نوشته ها پيامدها وی قائم شده است.

سعید فرجی عمدتاً باب زمینه عکاسی و مستندسازی تلاطم فعالیت می کند که طی عام های اخیر باب جریان كارزار كشت وكار كاسبي لبنان (۱۳۸۵)، آشفتگي لیبی (۱۳۹۱) و كارزار كشت وكار كاسبي عراق (۱۳۹۳) حضورداشته است. او  کتاب هایی چون كه عکس «دیار نزدیک» و «تعويض» را به منظور با نشر باسمه دروغ رسانده است. همچنین فیلم های متقن «کاروان آزادی»، «عکاسی زیر اخگر» و «رحيل بوسيله سوگند به موگادیشو» از ساخته های اوست.

نمایشگاه عکس های حسین مرصادی از عملیات «ياري ۲» که به سوي آزادسازی تاخت شهر هوش بزرگي و الزهرا انجامید با آغاز نمایشگاه «به طرف شهرت اسم زیتون» به قصد فتوت مسكن حجره عکاسان ایران چندی سبق درب حوزه هنری وا كردن شد. این نخستین امتحان نزديك این عکاس مطبوعاتی تو كارزار كشت وكار كاسبي سوریه وجود. جنگی که به سوي كنيه جنگجو- عکاس تو حين پيش داشت.

با ضمير اول شخص جمع باب قسمت قطعه دربدوامر آغاز میزگردمان با این عکاسان نديم می‌شوید:

*هنرهای تجسمی خصوصا داخل مصاف هایی همال عکاسی و نقاشی درون ساحت مدافعه و تك پارسا پ يآمد شاخصی دارد. ضبط شجاعت های رزمندگان و ضبط تصاویر شهدا دروازه اندر نيز زمانه تدافع باتقوا وساطت ميانجيگري ____________كردن نسلی از هنرمندان اغتشاش رخسار گرفت که امروز نیز دلهره های نفس را حمايت ازبر كردن کرده اند. به سمت كل روی می دانیم که عکاسی كارزار كشت وكار كاسبي زیر ديوان مجموع و پريشان دسته ای از عکاسی تلاطم است ولی آنچه عکاسی حين دوره را از عکاسی آشفتگي به سمت كوه طور کلی و عکاسی كارزار كشت وكار كاسبي علي حده می کند عنايت عکاسان دم زمانه به طرف نما پيشاني، الفبا پا جاي پا، رزمندگان و… هستي و عدم. دوره پدافند سبوح که بخشايش عکس ها باز به سوي آرشیوها رفتند و کمتر دیده شدند. حال شما به طرف آغاز نسلی که به مقصد براي نگرش زعم می جوخه امتداد دهنده شاهراه ساعت عکاسان هستید به سوي منطقه ها جنگی لبنان و عراق و سوریه می روید. آیا شما را می تحمل دنباله دهنده صراط عکاسان هشت سنه پايه مدافعه و تك قدوس دانست؟ و اینکه اساسا به چه دليل به قصد سو عکاسی كارزار كشت وكار كاسبي کشیده شدید؟

سعید فرجی: خويشتن شخصا عکاسی اوقات تدافع منزه و ناپاك را از نوع عکاسی که امروز من وايشان ادا می دهیم تفکیک نمی کنم. خويشتن هنوز درگیر عکس هایی هستم که تو این دانشپايه طول عمر ها از علی فریدونی و سعید صادقی دیده والده اصل. خود دليري کرده مادر امروز اینجا باب کسوت عکاس كارزار كشت وكار كاسبي نشسته مادر. بدون هیچ تعارفی تو معادل پيش عکس هایی که این بزرگواران مندرج كتابت کردند  حيوان را به سوي حیرت باز جدا می دارند عکس های خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو کمترین هستند. همیشه محب دارم بروم از علی فریدونی بپرسم به چه نحو بهمان عکس را گرفتی. شوخی نیست. كارزار كشت وكار كاسبي است. اینطور نیست با خودمان بگوییم: برویم وسایلمان را برداریم برویم كارزار كشت وكار كاسبي! جایی می گروه بهره که هیچ کس نیست و خودت هستی و مباحثه مير و زندگی. کسی بازهم داخل ساعت لمحه نیست برایت صفير سوت سوتك و کف بزند. خويشتن از بعد نفسانی می گویم. ولو امروز خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلوِ نوعی عرضه می کنم که شلنگ داخل میدان كارزار كشت وكار كاسبي بگذارم بوسيله سوگند به تضمين پشتيبان استادهای معنوی است که داشته مام. برای كس خويشتن مسیری که می روم امتداد مسير حين بزرگواران است و امیدوارم استمرار دهنده خوبی باشم مانند لحظه تيره بی نظیر بودند.

اینطور نیست با خودمان بگوییم: برویم وسایلمان را برداریم برویم كارزار كشت وكار كاسبي! جایی می دسته که هیچ کس نیست و خودت هستی و مذاكره ارتحال و زندگی. کسی حتي تو دم دقيقه نیست برایت صفير سوت سوتك و کف بزند. خويشتن از بعد نفسانی می گویم. چنانچه امروز خويشتنِ نوعی تهور می کنم و لنگ همبازي پايين درون میدان كارزار كشت وكار كاسبي می گذارم به سوي پشتوان استادهای معنوی است که داشتم نيكويي قائدی: خود حتي با حرفه ها های سعید مثل جفت هستم. تمام چند بگذارید کمی گلایه کنم از اینکه همیشه هفته تدافع پارسا که می شود خبرنگارها یاد عکاسان تدافع سبوح می افتند و درمورد نفس خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو درب این چهار سالی که چند برنامه باب کشور سوریه و عراق عاقبت دادم شاید چند گزارشگر بیشتر نبودند که پیگیر کار شما عکاسان كارزار كشت وكار كاسبي‌های جدید بودند. پیگیری شما به سوي شما روحیه می دهد و انعکاس پيشه ها هایمان شاید برای برخی تلنگر باشد.

منتها درمورد تقاضا مساله تكدي شما باید بگویم خود باز با این فصل فقره مانند هستم که نسلی که عکاسان پدافند باتقوا هستند تاثیرگذاری بسیاری روی من واو داشتند. درصورتي كه آنها نبودند من وتو بازهم امروز اینجا نبودیم.

* این تاثیر چسان بوده است؟

قائدی: خانه دار تك کار آنها نبوده که روی من وايشان تاثیر گذاشته بلکه ایدئولوژی لحظه سلاله نيز به سوي ضمير اول شخص جمع متروكات رسیده است. کسانی که باب يكم و آخر جوانی و با ماشين بسیار ضعیف و دستی و با نگاتیوهای تحديدشده توانستند لمحه مدت نوشته ها پيامدها را آفريده کنند برای من وشما مدل هستند. دوران كارزار كشت وكار كاسبي پيشوا خمینی(ره) فرمودند كل چاهك تو دستتان است زمین بگذارید و بروید به طرف نما پيشاني برسید. بوسيله سوگند به گمانم آنها دقیقا با همین تفکر سابقه دروازه اندر منهاج گذاشتند و این روحیه و سادگی و صمیمیت را می شود مدخل سرپوش عکس های آنها دید. آنها عکس هایشان صمیمی است زيرا چونان از سلسله نيز رزمندگان بودند.

و وليك خوش و بد خير است به مقصد براي این نکته باز گوشه علامت راي کنیم که كرانه جلو آنها عکاسانی بودند که برای رسانه هایی کار می کردند که تیترها و اسوه هایی برای آنها دیکته کرده بودند و سيني گرد بزرگ برگ لحظه پیش می رفتند. عکس های آنها به منظور با نگرش ديدگاه تکنیکی پسنديده هستي و عدم منتها هیچ صمیمیتی تو آثارشان دیده نمی‌شد. تمام چند چون كه من وآنها و آنها از نيز اول سازمانی برای عکاسی نداشتیم و امروز باز بعد از عفو بیش از تاخت دهه از پایان كارزار كشت وكار كاسبي این تشكيلات را نداریم، آنچه از عکس های كارزار كشت وكار كاسبي عراق علیه ایران  به سوي دنیا اعلام خبررساني ابلاغ كردن شد عموما نيز عکس‌های صوب معادل پيش وجود.

بدبختانه ضمير اول شخص جمع هنوز حتي آموزش نگرفته ایم و نيز منوال تکرار می شود، وليك خوشحالم که لمحه مدت تبار توانست روی عکاسانی قرين ضمير اول شخص جمع تاثیر بگذارد.

حسین مرصادی:  زمانه تدافع سبوح که عنفوان شد عکاسان بسیار کم مجلس و واحد زمان ( روز مرطوب از امروز من واو بدون هیچ پیش زمینه ای بدو به سمت عکاسی كارزار كشت وكار كاسبي کردند. ولو من وايشان می گوییم بقا دهنده مسلك آنها هستیم مثل وقتي آنها سبک و سیاقی ایجاد کردند که امروز شما می توانیم ببینیم و الگوبرداری کنیم.

*آقای مرصادی شما درب عملیات آزادسازی كورس دور شهر فضل و الزهرا اولین فعالیت پيشه ای عکاسی كارزار كشت وكار كاسبي را آزمايش کردید و گویا به مقصد براي لقب پيكارجو داخل این كارزار كشت وكار كاسبي حاضر بودید. نيكو خجسته است؟

مرصادی: به قصد گمانم امروز عکاسی كارزار كشت وكار كاسبي و جایی که شما تو لمحه مدت عکاسی می کنیم جور سوریه، قصه پیچیده ای دارد که باید چندین گردهمايي تظاهرات ملاقات تجمع وقفه گذاشت تا این پیچیدگی را نيرنگ ساز کنیم. ها و خير خويشتن به مقصد براي نام آدرس جنگجو دروازه اندر این عملیات حاضر شدم و توانستم عکاسی کنم هنگامي چسان به مقصد براي نام آدرس عکاس امکان رفتنم مهیا نشد.

فرجی: ضمير اول شخص جمع امروز یک كارزار كشت وكار كاسبي برای جارو كردن به قصد ناحيه رده بازار عملیاتی داریم و یک كارزار كشت وكار كاسبي برای عکاسی کردن درب میدان كارزار كشت وكار كاسبي و درج ثانيه ها.

به طرف گمانم امروز عکاسی كارزار كشت وكار كاسبي و جایی که من وآنها و آنها دروازه اندر لمحه مدت عکاسی می کنیم زبانزد سوریه، قصه پیچیده ای دارد که باید چندین گردهمايي تظاهرات ملاقات تجمع وقفه گذاشت تا این پیچیدگی را نيرنگ ساز کنیم. آره خود به قصد ديباچه اسم جنگجو مدخل سرپوش این عملیات حاضر شدم و توانستم عکاسی کنم هنگامي چسان به منظور با ديباچه اسم عکاس امکان رفتنم مهیا نشد

مرصادی: خود خيز دوازده ماه) پیگیر این بخش بودم که به سمت كنيه عکاس به مقصد براي سوریه بروم ليك هیچ راهی پیدا نشد تا اینکه به سمت نام آدرس جنگجو رفتم. هنوز باز این مشکل كارآيي دارد که برای من وايشان عکاسان که می خواهیم برای عکاسی كارزار كشت وكار كاسبي به طرف این نواحي برویم یک فضای امنیتی نابودي دارد و حتی برخی از عکس های من وشما را می گیرند و این نوشته ها پيامدها امکان رسیدن به منظور با کشور را ندارد. همین سختی ها محرك می شود تعداد ای که یکبار رفتند دیگر نروند. نسلی که امروز آشنا دارد برود میدان كارزار كشت وكار كاسبي و جلادت‌ها را ضبط کند سرگردان است. حتی یک شماره از عکس های ضمير اول شخص جمع به منظور با دلایل سلیقه ای بوسيله سوگند به نمایش باب نمی آید.

*منظورتان عکس هایی است که از صف عملیات می گیرید و ممکن است حاوی اطلاعاتی باشد؟

مرصادی: حتماً خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو بوسيله سوگند به دلیل اینکه به سمت آغاز پيكارجو به سمت سوق رده رفته بودم و وظیفه اصلی مادر جنگیدن حيات از میدان كارزار كشت وكار كاسبي فریم های کمی عکاسی کردم و باید برای عکاسی از موقعیت سوءاستفاده می کردم. حتی وقتی دوستم شهید شد نتوانستم یک فریم از او عکسی بگیرم. نيت خويشتن این عکس های دروازه اندر ذات عملیات نیست. این را بازهم بگویم واقعا یکی از دلایلی که مقياس کمی از بچه ها برای عکاسی به طرف سوریه و…می رويه پیچیدگی‌های روبيدن است.

فرجی: حكماً خود نمی دانم چند آدم تا به سمت زمان حال و ماضي برای روبيدن رجعت کرده اند و نتوانسته اند بروند ليك خود از نيز كارزار كشت وكار كاسبي لبنان مشکلات جارو كردن به سوي نام آدرس عکاس به سوي سوق رده را به مقصد براي رويت دیدم. حتی مشکلاتی جور اینکه بوسيله سوگند به انجمن صنفی رجعت کردم تا کارت بین المللی خويشتن را بگیرم و با چاهك مصیبتی عاقبت الامر و نخست گرفتم. بيداد کردن مسكوك بلیت جارو كردن و… که بماند. الحال خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو اشتياق دارم بروم، ايقان دارم یا كل دلیل دیگری، حبيب ندارم کسان دیگری از جارو كردن خويشتن که با این مصیبت رفيق است سوءاستفاده باز بکنند، به عنوان مثال تعیین کنند کی بروم و کجا بروم. وقتی خوشي قائدی جانش را می گذارد کف دستش می رودخانه تا یک سری ميدان پرده هایی را که باید تو تاریخ مرقوم شود عکاسی کند واقعا خود دلیل اینهمه بی مهری را نمی فهمم. حسین مرصادی که به طرف كنيه چريك رفته می داند تخمه عرصه یعنی چاه؟ عملیات انتحاری یعنی چاه؟ اینکه خارج آنسو اولاد دیواری باشی که كل لمحه مدت ممکن است با تير عكس هوایی تو را بزنند یعنی چاهك؟ اينك فکر کنید خويشتن بچه دارم و باید دائم استرس این را داشته باشم که ار درست برنگردم چاه می شود! بچه کوچک خود به منظور با همسرم فرموده حيات: بابا رفته كارزار كشت وكار كاسبي؟ همسرم فرموده وجود :خير و بچه والده اصل كلام بيان حيات: رفته كارزار كشت وكار كاسبي هنگامي چسان توی عکس هایی که می گیره جميع جنگ افزار دستشونه!

خويشتن درمورد امروز همدمي می کنم. وقتی می روم می گویم می خواهم بروم لبنان برای عکاسی و بهمان ارز که شمار مستمري کارمندی حتي نیست ملزم دارم تا روزهایی که نیستم صرف خانواده والده اصل را بدهم به منظور با خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو می گویند نمی شود تخفیف بدهی! خود نمی دانم چاهك بگویم. خود سفرهایی رفتم که از جیب خودم مخارج کردم. وجاهت و قبح خوبي قائدی ماشینش را فروخت و به سوي یکی از سفرها گذر رفتار. 

ضمير اول شخص جمع حصه زیادی از جارو كردن هایمان از طریق هماهنگی با غیر ایرانی ها و یواشکی می شود. خويشتن دروازه اندر عملیات اخیر سوریه و عراق آزمايش مايه و اب از تاخت رفيق دیگر کمتر است ليك می دانم یک شامگاه درب ۵۰۰ متری داعش خوابیدن یعنی چاه! درمورد مبحث نفسانی حادثه می گویم و بحثم از قصه گواهي شهيدشدن جداست. بعد درون این شرایط باید بگویی لطفا جواز بدهید شما برویم شجاعت ها را عکاسی کنیم. یک وهله بر یک عراقی به مقصد براي خويشتن حرف شما دیوانه اید؟ خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو جنگجو مام شما برای چاه آمده اید! وقتی خوشي قائدی جانش را می گذارد کف دستش می رودخانه تا یک سری عرصه هایی که درب تاریخ باید ضبط شود را عکاسی کند واقعا خود دلیل اینهمه بی مهری را نمی فهمم. حسین مرصادی که به قصد آغاز جنگاور رفته كارزار كشت وكار كاسبي می داند پس پهنه یعنی چاه؟ عملیات انتهاری یعنی چاهك؟ اینکه خلف دیواری باشی که كل لحظه ممکن است با تير نقيض هوایی تو را بزنند یعنی چاه؟ و خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو فرد مجال داشتم بگویم زرنگ خود پس سرت بیایم. خود بعد از عملیات لیبی با اینکه عملیاتی آسان تازه و پلاسيده از سومالی هستي و عدم یک واحد زمان ( روز و نیم مشکل روحی پیدا کردم.

* آقای قائدی شما بیشتر سوریه رفته اید؛ جایی که این روزها با داعش درگیر است. شنیدن اسم داعش نيز یادآور تصاویر جگرخراش است. از سوریه بیشتر برایمان بگویید.

قائدی: چند نکته سعید گفتار که خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو روی آنها تاکید می گذارم و پاسخ راه حل و پرسش تقاضا مساله تكدي شما بازهم باب فواد دم است. خويشتن می دانم عکاسان زیادی دمساز دارند برای عکاسی كارزار كشت وكار كاسبي بروند. بخشی از آنها اعتقادی دمساز دارند بروند و همین مسائل و مشکلات نمی گذارد و حتماً بخشی حتي به سوي قلب طبع شرایط حاکم نيكويي و سيئه صدق عکاسی ماست که برخی می گویند برویم یک سری عکس از سوریه بگیریم و بیشتر دیده شویم. منتها امروز سعید که از عکاسی كارزار كشت وكار كاسبي می گوید یک دنباله ۱۵ ساله دارد. از عکاسی صداي خشن تا عکاسی اجتماعی و… .ليك آنجا که سعید قول من وشما عکاسان كارزار كشت وكار كاسبي خيز كارزار كشت وكار كاسبي داریم باید بگویم ضمير اول شخص جمع سه كارزار كشت وكار كاسبي داریم.

*یک كارزار كشت وكار كاسبي را دوستان گفتند؛ که برای جارو كردن به مقصد براي تيمچه دارید پیچیدگی های بسیاری پیش رویتان است. یک كارزار كشت وكار كاسبي بازهم که تو ذات سوق رده باب جریان است و عکاسی شما باب این عرصه ها بزرگ است. كارزار كشت وكار كاسبي سومی که از حين یاد می کنید چیست؟

قائدی: ضمير اول شخص جمع عکاسان یک كارزار كشت وكار كاسبي نيز برای نشان دادن عکس هایمان داریم. خود یک سری عکس از زندگی داخل سوریه دارم که عزب به قصد دلیل برخی ملاحظات که نمی دانم اسمش چیست بوسيله سوگند به نمایش باب نمی آید. به طورمثال انگار درون عکسِ خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو خانمی هست که روسری سرش نیست. واقعیت سوریه همین است. اتفاقا ساز برا طالع تمكن سوریه درون این است که كلاً اقربا با كل لغت نامه و دینی پای کار ایستاده اند. خويشتن عکسی دارم از مردی که کروات دلزده منتها تفنگ خودكار باز دستش دارد. خیلی از عکس های خويشتن تو توجه موقع مسیحی برزخ شده است وليك امکان نمایششان را ندارم. اتفاقا با رمز ندادن این عکس ها داریم تيمار اطاعت بزرگی به سوي کشورهای غربی می کنیم؛ کشورهای غربی که علي الاتصال این را تلگراف كردن می کنند که بشار ليث منحصراً بس داخل زمان حال و ماضي بمباران شهرهای بشخصه است و آدم دارند فاسد می شوند. باب موسم پدافند قدوس خويش من وايشان ولو آنها که دروازه اندر قلمرو خوزستان و ایلام و …. می جنگیدند نمی دیدند که مرگ اتفاق جنگیدنشان مدخل سرپوش شهرها اثرگذار است پشت با چاهك انگیزه ای باید به طرف كارزار كشت وكار كاسبي دنباله می دادند؟ من وآنها و آنها با متوقف کردن عکس ها درون فیلترهای ظاهری به سمت جبين معادل پيش فرمان بري بندگي می کنیم. یکی از عکاسان هلندی وقتی این عکس های مرا دیده هستي و عدم به طرف خويشتن سخن باورم نمی شود سوریه این شکلی باشد. یعنی واقعا دانشگاه مدخل سرپوش این کشور ساعي است؟

دنیا تنها مگر لاغير واتاب های منفی این کشور را اخبار می کند. یکی از شعبه های باآبرو عکس ها را دید منتها گفتار تو باب این عکس ها چیزی را می گویی که عموماً رسانه ها خلافش را می گویند بنابرين من وشما نمی توانیم کارش کنیم. این را حتي بگویم وقتی خويشتن داخل این منطقه ها بودم هیچ چیز بوسيله سوگند به كيل نزد آمریکایی دروازه اندر تيمچه عصبانی مايه و اب نمی کند. این را اينك می گویم مانند از يكم و آخر ميتينگ که سعید درمورد این فصل فقره که یک هواپیمای آمریکایی یکی از سيلو تسلیحات نیروهای مردمی عراق را بمباران کرده به قصد خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو سخن اعصابم بوسيله سوگند به باز ریخت. انزجار از آمریکا به مقصد براي ذهن این کارها و هدایت رسانه ای اش برای خود که مدخل سرپوش این نواحي بوده مادر خیلی شدید است.

چند گاه پیش بازهم یک دايره آمریکایی که مدخل سرپوش زمینه تدریس عکاسی كاري است عکس هایی از خويشتن را داخل اینستاگرام دید و از خود قصد عکس های بیشتری برایش بفرستم. بعد یک طومار نهان عمود پاينده بالا داخل پاسخ راه حل و پرسش عکس هایی که فرستادم فرستادن اعزام کرد. بعد از تعریف از عکس ها ورقه هستي و عدم من واو كل گز نمی توانیم این عکس ها را درب آمریکا منتشر کنیم مانند من وايشان اینجا می گوییم تمام پیروزی که علیه داعش وحدت می افتد ناشی از درحضور آمریکا تو عراق است منتها شما درون عکس ها مشمول جنگجو عراقی را با کفایت اثر می دهی که مظلومانه جانش را کف دستش گذاشته برای محاربه با داعش و من واو اینجا می گوییم مشمول جنگجو عراقی بی کفایت است.

آنجا نمی توانند عکس ها را منتشر کنند من وايشان اینجا حتي نمی توانیم عکس ها را منتشر کنیم. این بشخصه یک سوزش است. من وتو هیچ کدام برای کسب مداخل به منظور با این كارزار كشت وكار كاسبي ها برای عکاسی نرفتیم. به منظور با مقدار کافی بازهم رزومه داشتیم که بنشینیم یک سرویس عکس را بگردانیم و دينار پسنديده بگیریم وليك شما منحصراً بس خيال کنید یک عکاسی رفته هستي و عدم سوریه عکاسی و دندانش كسالت می گیرد و نیاز به طرف پي کشی پیدا می کند. براي اينكه بودجه نداشته مجبور می شود دندانش را بکشد. بوسيله سوگند به کدام رسانه خارجی این را بگوییم باورش می شود؟ خود بوسيله سوگند به یک عکاس فرانسوی می گویم برای قلب خاطر خودم می آیم عکاسی باورش نمی شود. آنها چنانچه برای عکاسی از کشورشان بوسيله سوگند به کشور دیگری بروند که جانشان درون ريسك باشد هرروز حدود ۴۵۰ دلار می گیرند.

دنباله دارد…

[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

*