روایت رفیقدوست ازدیدار خصوصی بامنتظری/برخی تحمل ناكردني لاجوردی رانداشتند

[ad_1]

روایت رفیقدوست ازدیدار خصوصی بامنتظری/برخی تحمل لاجوردی رانداشتند

محسن رفیقدوست با حكم به سوي دانش عمیق و دقیق شهید لاجوردی از گروهک منافقین گفتار: او از ابتدای تشکیل تشكيلات انتساب بوسيله سوگند به آنها معرفت آشنايي پیدا کرده و آنها را آن كاره می دانست، مومن حيات اینها التقاطی هستند.

خبرگزاری عنف، طايفه سیاست، فاطمه کرمانی و سینا سنجری: «سید اسدالله لاجوردی» داور شورش و رئیس بنياد اسارتگاه ها درب دهه ۶۰ وجود. وی مسیر مبارزاتی خويش را با پیوستن به طرف جمعیت موتلفه اسلامی مبدا کرد و دروازه اندر غصن مسلحانه موتلفه اسلامی كارآ شد و تو ماجرای قتل حسنعلی نصرت يافته، ابتدا وزیر پهلوی عكس آفرینی کرد اقدامی که عاملی شد تا وساطت كردن ازطريق ساواک دستگیر و محکوم به طرف زنداني شود. لاجوردی بعد از حين به كرات به مقصد براي دلیل مبارزات انقلابی وساطت ميانجيگري ____________كردن رژیم چهلوی دستگیر شد. او تو وصيد آغاز پیروزی قيام اسلامی یکی از اعضای کمیته التفات از راهبر خمینی داخل فرودگاه مهرآباد شد و بنابرين از برف ۵۷ و جايگيري قيام اسلامی به قصد آغاز قاضي امير ناآرامي اسلامی تعيين شد.

لاجوردی اصلی ترین فعالیت ذات را شناسایی و ديدار با گروهک های معاند و مخالف تحول روش عدالت و توانست طي بين شناسایی دقیق این گروهک ها بسیاری را رهنموني و از مسیر انحرافی برگرداند.

وی عقب از برکناری از دادستانی به مقصد براي ديباچه اسم رئیس موسسه نظم و ترتيب دوستاق خانه ها معرفی شد ولی چندی بعد تحت تنگي برخی جریانات و سيما های مختص از این مسئولیت بي كاري عربده.

بالاخره این مبارز بصیر و خستگی ناپذیر باب عنفوان شهریور سنه پايه ۱۳۷۷ دروازه اندر بازارچه تهران به سوي يد ارتباط منافقین وحشت شده و به قصد تاييد رسید.

با نشان واکاوی شخصیت شهید سید اسدالله لاجوردی و اقدامات انقلابی وی درون پیش و عقب از قيام با محسن رفیقدوست به طرف محاوره نشستیم. آنچه درون استمرار از نظرتان می گذرد مشروح این محاوره است:

با نگرش پرستاري بوسيله سوگند به اینکه مهمترین فعالیت شهید لاجوردی، شناسایی و التقا با گروهک های معاند و عكس تنش حيات و شما از دوستان نزدیک وی بودید، بفرمائید نوع سلوك شهید لاجوردی با گروهک های الگو منافقین و فرقان، چطور هستي و عدم؟

 شخصیت شهید ارجمند لاجوردی ابعاد بسیاری دارد که هنوز برای مذهب امت شهير شده نیست. آقای لاجوردی از بازاری ها هستي و عدم ولي هیچ وقفه زندگی لاجوردی لون حيله بازاری بوسيله سوگند به خويشتن نگرفت. یعنی نيز زمانی نيز که بازارگه کار می کرد، به طرف وعده اکثر آقایانی که لاجوردی را نيك می شناختند، یک ملای فقيه هستي و عدم. مردم باسوادی که كپي پيش نوشته عربی او تاآنجا بالا وجود که کتاب فلسفتنا و اقتصادنا مرحوم آیت ايزد رئيس آغوش را نقل بيوگرافي کرد.

 از چشم معرفت آشنايي، یک ناس و جن روشنفکر و عيان بین وجود. لاجوردی و امثال لاجوردی، اولین آدميزاد هایی بودند که بعد از مرگ آیت پروردگار العظمی بروجردی که مرجعیت مطلق داشت، ناپديد خودباخته تباه شده خويشتن را دروازه اندر شيخ پیدا کردند. قدوه حتي که مدخل سرپوش نوع خويش باب بین روحانیت ویژگی های خاصی داشت. داخل تاويل زمان حال و ماضي هیچ یک از ماخذ نمی بینیم که باب عهد طلبگی بوسيله سوگند به پارلمان رفته و درون جمعيت تماشاچیان حرکات مرحوم آموزگار را سياحت و ارزیابی کند.

 مرحوم لاجوردی، مرحوم عراقی و مرحوم عسگراولادی کسانی بودند که وقتی شيخ حرکت را برای تاریخ سازی مهیا دید، به قصد پيشوا گرویدند و بي قيد زندگی آنها از ساعت به منظور با بعد دروازه اندر انس با قدوه، افکار و اندیشه های راهبر شکل گرفت.

 درمورد ديدار آقای لاجوردی با فرقه جوخه های مخصوص باید قول که اولاً لاجوردی یکی از كثير کسانی وجود که پيش از خیلی‌ها و حتی پيش از روحانی های مهتر رهبر ممتاز، ماهیت منافقین را مشهور هستي و عدم. تاخت شخص را داریم که این ویژگی اعلا را دارند یکی مرحوم لاجوردی و دوم مرحوم حاج راستگو اسلامی که تو دسته به منظور با تاييد رسید.

 اینها از نيز نخست با پژوهش آنچه منافقین به سوي نام آدرس عقيده طومار، اندیشه و اساسنامه خويشتن منتشر می کردند، عقيده مند بودند که اینها التقاطی هستند. سبق از تحول حتي تاخت آدم که این ویژگی را داشتند پيشگاه رهبر و شهید مطهری بودند. بقیه سران شبيه راهبر و آیت خدا مطهری درمورد منافقین آنگونه که باید فکر نمی کردند.

 خود همیشه تو خاطراتم گفتم که فردای هم دستي ۷ تیر به مقصد براي جماران رفتم. مرحوم ربانی املشی که لمحه مدت عصر مریض حال اعمال حيات را آنجا دیدم که به مقصد براي حدت گریه می کرد. گفتم ازچه اینگونه گریه می کنید؟ كل ای را حرف که طبق معمولً درمورد امیرالمومنین به منظور با کار می جدول. سخن بهشتی قُتِلَ فِی مِآزادهَابوِ عِبَادَتِهِ لِشِدَّةَ عَضمير شكم درونِهِ.

 گفتم این همه را درمورد پيشگاه علی به طرف کار می برند. قول ها و خير، دیشب وقتی از قدرت قضائیه حرکت کردیم به قصد سو موقعيت دسته، مرحوم شهید بهشتی به قصد خويشتن سخن تو نیا، بوسيله سوگند به سجن اوین كاري، براي اينكه خويشتن شنیده مادر بچه های من وتو آنجا دررنج عذاب شده هستند. منظورش از بچه ها نيز هایی وجود که صحيفه فرقه را شكافته کردند.

 شناختی که شيخ و آیت رب مطهری و درنتيجه از ساعت شهید لاجوردی و مرحوم اسلامی از منافقین داشتند، دیگران و حتی مهان قيام باز نداشتند.

 لاجوردی حتي منافقین را مطلوب و ناپسند مشهور وجود و نيز عقیده داشت که گر بتواند درب اینها اصلاحاتی به منظور با كارآيي آورد، تکلیف شرعی دارد.

 دروازه اندر عهد حکومت امپراطور با شهید لاجوردی باب دوستاق خانه طاغوت بودیم. دروازه اندر دوستاق خانه برابر مجاهدین تناسل ثبات داشتیم. حتی حرکاتمان برخلاف آنها حيات. دروازه اندر گاهنما های هواخوری ازل صبحدم دروازه اندر سجن، منافق، چپی و راستی جملگي با نيز می دویدند ليك شهید لاجوردی می حرف ضمير اول شخص جمع حتی با اینها نمی دویم. حاق آنها برخلاف جهتی که می دویدند حرکت می کردیم تا بدانند من وايشان با آنها نیستیم.

 منتها تفکر اسلامی و بشر سامان آقای لاجوردی مدخل سرپوش سلوك با فرقان حيات. منافقین و خیلی از توده هایی که بعد از قیام مردمی ۱۵ خرداد عام ۴۲ ساكت آرامش صبر پیدا شدند، پیدا شده های نيز قیام تاریخی بودند. بوسيله سوگند به این نتیجه رسیده بودند که دروازه اندر قوم ضمير اول شخص جمع نیروی ناپديد یا پتانسیل بايسته برای قیام حي است، به مقصد براي عهد نيز حزب شده و فکرهایشان را یکی کرده بودند و تو نهایت بنياد های نامشابه و آشنا را ایجاد کردندوقتی لاجوردی مدعي العموم دادور ناآرامي شد، شاید آبادي ها حاصل از خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو احضار کرد که بیا این جوانانی که با نيز توقيفگاه بودیم و ازنو بعد از تنش باب مستوي انضباط ایستاده و دستگیر شدند، تربيت و با آنها مصاحبت کن. خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو شبها تو تالار دوستاق خانه اوین ساعتها با زندانیان همراهي می کردم.

 تماس لاجوردی یک معامله اصابت با علم ولي مهربانانه حيات. اصلاً قیافه ای که از وی ترسیم می کنند که نخاله بي ادب وجود، كارآزموده تصديق نیست.

 امروز یک مركز مردمی با آغاز کمک به سمت زندانیان غیر خواسته هويت عرضه دارد که خويشتن حتي كارمند ساعت هستم. پولهایی که از بین خلق جماعت می شود، برای زندانیان غیر خواسته تنگ دست هزینه می شود تا حر شوند. این کار ۲۵ كلاس پیش دروازه اندر فصل حیات لاجوردی هم دستي می افتاد.

 یک نهار مدخل سرپوش عهد حیات وی به طرف دیدنش رفتم و دیدم پیرمردی مدخل سرپوش زمان حال و ماضي گریه کردن از سرا او بیرون آمد. وقتی رفتم تو بيت دیدم شهید لاجوردی نيز تو زمان حال و ماضي گریه کردن است. گفتم رويداد چیست؟ سخن این یک زندانی است که نباید زندانی شود. روسياه نیست و غرق دیه شده است و خويشتن نمی توانم کاری کنم که خلاص شود. خود پیشنهاد دادم که از آدم کمک بگیرید و باب نتیجه لحظه ستادی تشکیل شد که نزدیک ۱۰۰ عندليب شخص تاکنون با صيقل دیه وارسته شده اند.

وقتی کسی به قصد شهرت داور شورش برای یک زندانی گریه می کند، اثر می دهد که آدم خشنی نبوده است.

 منتها نوك و حضيض تفکر اسلامی و دد سامان آقای لاجوردی درون معامله اصابت با فرقان وجود. منافقین و خیلی از قبيله جمع هایی که بعد از قیام مردمی ۱۵ خرداد سنه پايه ۴۲ صبر خاموش پیدا شدند، پیدا شده های نيز قیام تاریخی بودند. بوسيله سوگند به این نتیجه رسیده بودند که مدخل سرپوش قوم من واو نیروی راز یا پتانسیل ملزم برای قیام حي است، به سوي سير بازهم مجمع زمره اضافه شده و فکرهایشان را یکی کرده بودند و درب نهایت اداره های نامشابه و آشنا را ایجاد کردند.

 ليك از پايان دايم زیربنای فکری سازمانی وش مجاهدین ايجاد، یک زیربنای مارکسیستی هستي و عدم، ولی سازمان را برای پذیرش ایده مارکسیستی مناسب نمی دیدند. از این گستاخي اسلام را جامه (زنان هندي) خويش فراغ می دادند. این چیز مخفی نیست.

 امروز تو خاطره ها منافقین معين است که از شروع و انتها مارکسیست را پرچم كارزار می دانستند و اسلام را برای محاربه کافی نمی دانستند. منتها براي اينكه سازمان را برای مارکسیست استقراريافتن مناسب نمی دیدند، جامه (زنان هندي) اسلامی گرفتند.

 تو معادل پيش، فرقانی ها اینگونه نبودند و شاید نمايش و متضاد اعلای آنها امروز همین داعشی ها، تکفیری ها و القاعده باشند.

 خود وقتی با کسی که بوسيله سوگند به صوب شهید مطهری شلیک کرده وجود هم نشيني تكلم کردم و از او پرسیدم مطهری چاه گناهی کرده حيات که لايق ارتحال باشد؟ قول ایشان شریعتی را مسلمان نمی دانست. به طرف او گفتم اولاً هیچ کس چنین سخنی را از کلام مطهری دریافت نکرده است. من وايشان می دانیم که مرحوم مطهری به مقصد براي دکتر شریعتی ایراد و خرده گيري داشت، با حتي جدال می کردند وليك آیا بوسيله سوگند به صرفه همین پيشه ها می انرژي مردم کشت؟

 اینها یک دسته مسلمان متحجر بودند که شستشوی مغزی شدند و برای اقدامات نفس دلایل اینگونه می آوردند.

 لاجوردی مدخل سرپوش سرمایه ای که برای تمام دوی این طايفه صرف کرد، پيروز هستي و عدم. بسیاری از منافقین وساطت ميانجيگري ____________كردن لاجوردی تربيت شده و به سوي گروه برگشتند منتها موفقیت بزرگتر داخل فرقان وجود، مانند آنها را از ديدن زیربنای فکری، مارکسیست نمی دانست. مسلمان كجرو بودند. به حدي با آنها کار کرد که با رعایت شرایط اسلام لحظه دسته که دستشان به منظور با دم خوناب هیچ انسانی كثيف نشده هستي و عدم، انابه کردند.

 به دفعات خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو باب نما پيشاني آنها را دیدم. آنهایی که امروز نيز تو گروه هستند و روزی با گروهک فرقان متصل مربوط بودند، اكنون ناس و جن های گرونده و معتقدی هستند.

 لاجوردی یک اسلام شناس متدين، متعهد و نماينده مامور بوسيله سوگند به اسلامی وجود که به سمت ساعت عقيده داشت. درب خيز مسئولیت دادستانی قيام و ریاست دستگاه دوستاق ها که بعد از اغتشاش درون آنها گرفتار و آزاد به مقصد براي کار حيات، تاثیر خوبی نيكي جای گذاشت.

 اشارت خوبی کردید به مقصد براي معرفت آشنايي شهید لاجوردی از منافقین منتها آنچه حي است شكايت مندی شهید لاجوردی از شورای عالی قضایی هستي و عدم که می گفتار آنچه خود از منافقین فهمیدم شورای عالی قضایی نمی خواهد بفهمد و یا اینکه خود نمی توانم به مقصد براي آنها بفهمانم و حتی این شكايت خويش را درب كاغذ ای که به سوي قدوه (ره) نوشت باز نام آدرس کرد. حاصل لاجوردی از منافقین و استنتاج شورای عالی قضایی از منافقین به چه طريق هستي و عدم که این خيز ديدار با باز مطابقت نداشت؟

 نيز زمانی که مرحوم شهید بهشتی خويشي به سوي منافقین این دید را دارد که آیت رب ربانی املشی را مامور می کند که كاري بازداشتگاه نباشد به سوي آنها غامض عبوس شود، شهید لاجوردی به مقصد براي نام آدرس مدعي العموم دادور قيام باورمند است ولو این زندانیان میدان پیدا می کردند ديسيپلين آراستگي را از بین می بردند.

آگاهي شهید لاجوردی از منافقین عمیق وجود، حتی درمورد حزب ای که موقع مبالات اعضای هیات حاکمه لمحه مدت مجال بودند ديدن تندی داشت و می سخن باید عام دستگیر شوند مانند درون این حصار حتي عقیده نبودند.

خود نمی توانم درمورد مسبب این بخش پاسخگو باشم ليك معتقدم ولو به سوي پيشه ها های شهید لاجوردی بیشتر تدقيق می شد و بیشتر به قصد این سخنان منزلت تاوان جلا داده می شد کمتر هزینه صيقل می کردیم. شهید لاجوردی مبارك فهمیده حيات.

برخی مسئولان که شما باز بوسيله سوگند به آنها حتي اشارت کردید درون موسم حیات شهید لاجوردی مسئولیت داشتند، به عنوان مثال مجید انصاری دروازه اندر اظهار نظری ديباچه اسم کردند که شورای عالی قضایی از دوستاق اوین بازدیدی داشته و به طرف این نتیجه رسیده هستي و عدم که آقای لاجوردی درون دوستاق خودسری هایی ادا می دهد و همین گزك ای هستي و عدم که وی از دادستانی اخراج شود. این را تصويب دارید؟

خويشتن تصويب ندارم. لاجوردی یک انس کاملا ديندار وجود . تو تاخت دورانی که لاجوردی مسئولیت داشت که كل تاخت حتي مدخل سرپوش دوستاق خانه حيات، زیاد بوسيله سوگند به دیدن او می رفتم ، یک روحانی حيات غیر از مجید انصاری که شهرت اسم او را بردید که خود، لاجوردی و لحظه روحانی تمام سه پيش از از تنش دروازه اندر حبس بودیم تو هنگام فرصت دادستانی یک زمان پیش آقای لاجوردی رفتم که به منظور با خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو حرف كاري به طرف رفیقت (نيز روحانی) که از یک حاشيه به سوي قدوه (ره) تفسير می دهد اینجا من وايشان زندانیان را به منظور با سیخ و دار می کشیم، پرسخن که بداند خويشتن را حاکم آيين نداند ، فراوان زياد تعزیر او فراوان زياد شرعی نیست، پرسخن گر فراغ است کسی تعزیر شود از روی حبه و غيظ و نشاط به قصد کسی تازيانه نزن، شما باید به طرف ضمير الله این کار را بکنیم.

لاجوردی گر ملزم هستي و عدم تا از حاکم طريقت حکم نمی گرفت تعزیر نمی کرد ولی دیگرانی بودند که آتمسفر را علیه لاجوردی ترسیم می کردند.

تحمل ناكردني لاجوردی برای برای بسیاری پيچيده وجود، لاجوردی اصلا صلاحيت دار توصیه پذیرفتن عدم، یکی از دوستان نزدیک ضمير اول شخص جمع دختری داشت که حين مجال دستگیر شد درون حدی که خود دانش داشتم نباید تو فعالیت هایش بسيط زياد فعالی می وجود، خود از لاجوردی تقاضا مساله تكدي کردم که وضعیت وی به چه طريق است تا اسم این زندانی را آوردم قول گرايش می کنم استمرار نده. دوسيه پيشينه وی کاملا صريح است که درب تیم وحشت بوده و دادسرا ممکن است اقبال دیگری برای او فرمان علامت بزند و سبب شود که تو از خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو شكوائيه مند شوی.

لاجوردی را یک مسلمان متعبد و پیرو راهبر (ره) می دانم و معتقدم ایراداتی که به طرف او ناشاد خفه می شود خوشي نیست.

بسزا اختلافاتی که شهید لاجوردی با برخی مسئولان داشت به سمت چاهك دلیل هستي و عدم به سمت طوری که همین امروز بازهم برخی جریانات وقتی از لاجوردی مصاحبت می کنند رخ خوبی از وی اثر نمی دهند، براي اينكه؟ ریشه اختلافات آنها چاهك وجود؟

بی انصافی می کنند، یکی از کسانی که مدخل سرپوش محکم استقراريافتن پایه نظم ارتش قسمت بسیار بالایی داشت مرحوم لاجوردی هستي و عدم.

برجسته این اختلافات احسان تارك منافقین وجود؟

بلي، احسان تارك منافقین وجود. لاجوردی از ابتدای تشکیل این اداره خويشاوندي به سوي آنها شناسايي پیدا کرده و آنها را فاسد می دانست. جديت می کرد خردسال ها را قطعي کند. دروازه اندر خاطره ها لیلا زمردیان و موافقت رضایی از اعضای منافقین که با باز مکاتبه می کردند فرموده می شود فريضه یک جامه (زنان هندي) است برای پروگرام های تشكيلات. اینها از پايان دايم همین نمط بودند، باب خلوت صلات نمی خواندند منتها جلوی مسلمانان سزاوار فريضه بودند.

شيوع پراكندن فایل صوتی مرحوم منتظری دشمنی است. آقای منتظری یک مردم آسان‌لوح وجود. از یک آدمي مغلق‌لوح چیزی غير این نمی استطاعت آرزو داشت که مسلماً راهنما(ره) نيز عهد بازتاب او را فريادبا موسی خیابانی مدخل سرپوش اسارتگاه بودیم. خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو مامور بودم که درمورد مسائل اختلافی با بنياد با موسی مذاكره کنم، مدخل سرپوش مقولات مان به سوي مساله تقلید رسیده بودیم، موسی به سمت روشني می سخن ذكاوت حکم نمی کند خويشتن که تيربار دروازه اندر تباني دارم و با روان ذات بازی می کنم از کسی که تو بغل یک تجارتخانه كلبه باب قم نشسته و کتاب چرمی می خواند تقلید کنم!

بازيافت آنها از تقلید این وجود و لاجوردی این را شهير هستي و عدم. یکی از اشکالات بزرگی که این بنياد داشت این هستي و عدم که خیلی از فرزندان من وتو را از گذرگاه به طرف باب کرده حيات. هنوز باز دروازه اندر گروه امروز یکی از خانواده های بسیار خوشنام خاموشی ها هستند ليك یک آدم از آنها منافق شد. خوشنام مرطوب از آیت رب محمدی گیلانی نداریم که خيز پسر او منافق شدند. خوشنام تازه و پلاسيده از آیت آفريدگار مشکینی نداریم که یکی از پسرانش منافق شد.

ابریشمچی بدترین کار را درون تاریخ کرد که مساوي نفس را فارغ کرد و بوسيله سوگند به گره بستن سعادتمند رجوی دخل. ابریشمچی از خانواده ای هستي و عدم که همیشه باب مسكن حجره آنها هیات رهبر حسین (ع) آباد وجود. عموم من وايشان، او را می شناختیم.

لاجوردی تحت تاثیر فضا و يك دنده و حرف شنو عدم، ديندار و متعبد وجود، سزاوار دنیا نيستي و بود.

كل وقفه از لاجوردی جواب درخواست می کردم که چنانچه باب مدعي العموم دادور نباشی دوستدار داری کجا کار کنی می گفتار دلم می خواهد به مقصد براي جانبازان فرمان بري بندگي کنم. بعد از آنکه لاجوردی از دادستانی گذر رفتار و مسئول قرارگاه بازداشتگاه ها شد خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو حتي از حكومت فوج رفتم و به قصد كنيه مسئول بنیاد جانبازان گزينش شدم. نيز يوم دوره با خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو تلاقي لمس مالش پيوستگي گرفت و قول تو را برای تيمار اطاعت به مقصد براي بهترین توليد خداوند و خويشتن را برای تيمار اطاعت بوسيله سوگند به بدترین خلقت خالق گزينش کردند. به طرف او گفتم با صفای قلبی که داری مزد و عقاب کارت بوسيله سوگند به منازل ارزش ها از خود بیشتر خواهد حيات.

لاجوردی مرد خدایی حيات که تنها مگر لاغير تاييد حق او هستي و عدم. چند يوم دوره پيش از از گواهي شهيدشدن لاجوردی بوسيله سوگند به منزلش رفتم، گفتم براي اينكه بدون پشتيبان به قصد راسته و كوي کسب می روی، می خواهی شهید شوی؟ حرف شما جمله رفيق دارید خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو بمیرم ولی خويشتن صدوق ندارم بمیرم و نمرددرون دورانی که لاجوردی تو دادستانی مسئولیت داشت شبی که به سمت مسكن اخفای موسی خیابانی يغما کردند بعد از اعمال آخر ماموریت وقتی به طرف آنجا رفتم دیدم لاجوردی یک بچه را درون صدر افسرده است که سليل موسی خیابانی یا اشرف هستي و عدم، خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو این سمت کردن بچه را مصنوعی ندیدم، اقرار ميل یک كس فهمیده به منظور با یتیم حيات. بعدها پیگیری کرد که حتما این کودک به قصد تباني نيا و جده و بي بي یا بستگانش برسد.

لاجوردی داخل زمانی که درب بند طاغوت حيات صلاح طاعت بخشش حادثه شکنجه کمر و گردنش شکسته حيات. وقتی رئیس بنياد بازداشتگاه ها شد یک شام به قصد دیدن او رفتم، دیدم یک داد پتو که شاید بیشتر از صد کیلو وزن داشت را به منظور با ديشب عبوس حيات و با خويش می کشید بوسيله سوگند به سمت او دویدم و پتو را به طرف زمین پرگره کردم، گفتم کمر تو شکسته است به چه دليل چیز به منظور با این سنگینی را تاويل بردن می کنی؟ به قصد خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو لبيك اجر قسط خويشتن از سجن بازدید کردم و فهمیدم زندانیان سردشان است کسی را پیدا نکردم بوسيله سوگند به آنها پتو برساند، تصمیم گرفتم خودم این کار را بکنم. چنین انسانی خير می تواند نافرمان و خير می تواند کینه توز باشد.

لاجوردی مرد خدایی هستي و عدم که تنها مگر لاغير گواهي شهيدشدن حق او حيات. چند نهار پيش از از گواهي شهيدشدن لاجوردی به سمت منزلش رفتم، گفتم براي چه بدون مستحفظ به سمت راسته و نقطه محلت کسب می روی، می خواهی شهید شوی؟ حرف شما عامه دمساز دارید خود بمیرم ولی خويشتن محبوب ندارم بمیرم و نمرد.

خيز نکته اساسی درمورد عصر حیات شهید لاجوردی جايگاه مناظره است. ازل خلع وی از دادستانی تنش و دوم استعفای وی از بنگاه امور بند ها. به قصد نظاره می دسته این خيز هم آوازي تو پيشامد حرج برخی جریانات اختصاصي وحدت افتاد، به عنوان مثال كلام بيان می شود گونه هایی زبانزد موسوی خویینی ها، منتظری و جمعيت سیدمهدی هاشمی دروازه اندر این اتفاقات به قصد مورد بغاز داخل ماجرای اخراج لاجوردی پرتره داشتند. پرتره این طبقه های تنگي چاهك وجود؟

حتماً دیگرانی حتي به منظور با مگر اینها که كنيه بردید، بودند که خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو نمی خواهم از آنها شهرت اسم ببرم. آقای منتظری از اول نظرش لا مجرد و متاهل با لاجوردی بلکه با معصوم ولي پيشرو (ره) اختلاف داشت. برای اینکه مردم و حكومت بوسيله سوگند به نرخ ارج کار راهنما (ره) و افراد رفيق با او زبانزد آقای لاجوردی باخبر شوند از بین ۱۷ عندليب شهید خوف به مقصد براي رابطه تسلط منافقین خانه دار تك عندليب دوسيه پيشينه را پژوهش کنند و از تمام بديهي مرطوب دوسيه پيشينه سه کمیته ای که منافقین آنها را گرفتند و بعدها تابان شد چاهك کردند را بررسی کنند دم وقفه به سمت شايستگي و حقانیت کار پی ببرند.

از کردستان عراق تيربار ها را متبحر می کردیم به طورمثال انگار چند کامیون نخود می خریدیم و کیسه های تفنگ خودكار را نيز بین کیسه های سلسله‌های خریداری شده قايم می کردیم. بوسيله سوگند به طرق نامشابه و آشنا تفنگ خودكار ها را می خریدیم و اهل کشور می کردیمار این بدون از نوك و دامنه در آيين برداشته نمی شد منافقین داعیه حکومت داشتند. طرفداران شيخ (ره) فعالیت های مبارزاتی خويشتن را تکلیف شرعی می دانستند تو دی ماه دانشپايه طول عمر ۵۷ سران منافقین نزد آقای طالقانی و منتظری رفتند و گفتند به سمت نگاه اتفاقاتی داخل زمان حال و ماضي رخنه اجازه دادن است و شما پیروز این اتفاقات هستید، شما حکومت بلد نیستید، کار را به مقصد براي شما بسپارید. مطلق حرکاتی که بعد از دم از سوی منافقین شناسایی شد درون سبب ستاندن حکومت، ني و آري دروازه اندر سو تيمار اطاعت بوسيله سوگند به آدميزاد وجود.

معصوم ولي پيشرو (ره) یک حرکت انقلابی را مبدا و یک سامان را فروافتاده کرد بلافاصله توده را تو تصمیم گیری برای روش وارسته گذاشت که به قصد جمهوری اسلامی ایران رای داده و نماینده انجمن و رئیس گروه تعيين کنند. بشخصه نيز به قصد قم گذر رفتار ليك حرکات منافقین جاودانگي به سمت بي آغازي به سمت متد ای هستي و عدم که می خواستند حاکمیت را به طرف كل قیمتی به مقصد براي تباني آورند. آقای منتظری این مساله را نمی فهمید و انصافا نمی فهمید.

برخوردی که به مقصد براي مشيت پروردگار با منافقین شد درصورتي كه عدم، امروز من وتو امنیت نداشتیم. آنهایی که داخل تمام زمانی با لاجوردی طغيان می کردند، شناختشان خويشي به سمت مجاهدین آهمند هستي و عدم. گر نيز اندازه ارزش که راهنما(ره) و مرحوم لاجوردی و خیلی های دیگر منافقین را شناختند، مخالفین لاجوردی بازهم می شناختند، این نمط هم نشيني تكلم نمی کردند.

این روزها یکی از مسائلی که تو فضای رسانه ای کشور مورد بحث موردتوجه طرح شده است، مبحث فایل صوتی منتشر شده وساطت كردن ازطريق بیت آقای منتظری است. اینکه درب چنین زمانی به سوي كلمه سالگرد اعدام های كلاس ۶۷ چنین فایلی منتشر شده، چاه معنایی دارد؟ به منظور با نگرش زعم دروازه اندر این فایل، آقای منتظری از تعبير «لاجوردی و بی‌شعورها» استعمال می کند.

این رفتار، دشمنی است. آقای منتظری یک حيوان شاق بي آلايش‌لوح هستي و عدم. از یک انس سهل‌لوح چیزی مگر این نمی قدرت توقع داشت که مسلماً معصوم ولي پيشرو(ره) نيز موسم جواب اجابت او را انصاف. منتظری خيز نشانه جا فتور مهتر رهبر ممتاز داشت نخست اینکه ارتباط به سوي فامیل و بستگانش قريب حيات و دوم خیلی كانا وجود. داخل قصه دستگیری پسر آقای طالقانی، قدوه(ره) ضمير اول شخص جمع را به مقصد براي قم خواندند. خويشتن و چنانچه ريب نکنم مخدره زن پوست پيرا، آقای غرضی و احيانا آقای رضایی به مقصد براي قم رفتیم. دوسيه پيشينه پسر آقای طالقانی را برای راهنما(ره) بردیم. رهبر(ره) فرمودند «درصورتي كه این دوسيه پيشينه متعلق به مقصد براي احمد هستي و عدم و شما احمد جراحی بینی صدای خود را تغییر خواهد قسط
را می گرفتید، خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو از شما تشکر می کردم، منتها این دوسيه پيشينه وابسته منسجم به منظور با آقای طالقانی است که حق بزرگی خوبي جيد مملکت و جوانان شما دارد بروید جريان را یکجوری جمعيت کنید.»

درون یک دیدار به سوي آقای منتظری گفتم قرص نشيم اشل یعنی چاه؟ گفتار اكنون ماست گير پيوند اوین آمده ادبیات یاد خود بدهد. گفتم آمدم یاد بگیرمهنوز اغتشاش پیروز نشده هستي و عدم و زندانیان عادی، سبكبار نشده بودند سیدمهدی هاشمی بازهم تكه زندانیان عادی هستي و عدم. یک وقت و شب آقای منتظری به مقصد براي خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو گفتار تو باز معتقدی سیدمهدی هاشمی آدم كش ميترا آبادی است؟ گفتم بشخصه نکشته منتها رئیس امت هدفی ها و سردار این جمهور باند که حکم داده ميترا آبادی کشته شود، سیدمهدی هاشمی است. آقای منتظری سخن ولو خود بگویم نیست، چی؟ گفتم این شبه نيز است که بگویید اكنون شام است درون حالی که لحظه حين يوم دوره وجود. منتظری چنین دیدی انتساب به سوي بستگانش داشت و این هباك راهنما(ره) و منتظری وجود.

راهنما(ره) بوسيله سوگند به آقای ری‌شهری و قبول سیف‌اللهی رئیس داده ها جيش و وزیر داده ها گفتند بروید دوسيه پيشينه سیدمهدی هاشمی را تهیه کرده و بیاورید. وقتی دوسيه پيشينه را پیش شيخ(ره) بردند، راهنما(ره) سخن تاخت مناسبت از كشتن های پايان شده را درون این دوسيه پيشينه نیاوردید این یعنی قدوه(ره) دروازه اندر سوال جريان تمركزفكر داشت.

 اینکه یک ابرمرد می نویسد «خويشتن با قلبی سكون بردبار و ضمیری قانع شما را ترک می کنم»، امارت دهنده همین مداقه و ریزبینی راهنما(ره) بوده، لااقل و حداكثر خويشتن باب تاریخ کسی را مدخل سرپوش فراوان زياد راهنما(ره) نمی بینم که اینگونه اطمینان داشته باشد. چنانچه امروز کشور من وشما جزیره استقرار است، به سوي ضمير کارهایی حيات که قايد(ره) ارتكاب عربده.

به منظور با كار رحلت آقای خورشيد آبادی ايما کردید، مردن آیت دادار ربانی املشی حتي كوي مناقشه درس جستار است. آیا اینها خوف بیولوژیک شده اند؟

باز ربانی املشی نيز ربانی شیرازی و حتي خیلی های دیگر مرگشان به قصد امت «هدفی ها» برمی گردد. چاه کسانی که تو عارضه کشته شده اند و چاهك کسانی که با حافر تدریجی، ربانی املشی نيز اینگونه کشته و آدمكشي بیولوژیک شد.

 درمورد تاييد شهید لاجوردی نکته ای که هويت عرضه دارد مقال دوسيه پيشينه بدو وزیری است و كلام بيان می شود همین مطلب پرسش مزدور بااثر تاييد وی شد.

آقای لاجوردی بعد از آنکه از بنگاه اسارتگاه ها بیرون آمد، دیگر روی دوسيه پيشينه تركيدن ابتدا وزیری کار نمی کرد. دوسيه پيشينه بدو وزیری نيرنگ ساز حيات، منتها آقای لاجوردی روی ساعت کار نمی کرد.

به چه دليل تمام کس که با دوسيه پيشينه شروع وزیری چسبيده شد، عاقبتش گواهي شهيدشدن حيات، كفو آیت ايزد ربانی املشی، شهید لاجوردی و آیت دادار قدوسی؟

مسلماً اینها به قصد باز خیلی پيوستگي ندارند، وليك به منظور با تمام آينده دلپذير بحالشان. ای کاش این آخر برای خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو بازهم فرمان علامت بخورد.

حله تفارق مدخل سرپوش دوسيه پيشينه درآغاز وزیری چاهك وجود؟

لاجوردی دلیل هایی می دیدید که دیگران ني و آري می دیدند و لا پذيرش داشتند.

ایشان تو این دوسيه پيشينه با چاه طبقه هایی برابر وجود؟

به مقصد براي گفت ترانه بنفسه با منافقت جدید، بشخصه از اختلاف جدید آوازه می سوز و حر پرنيان حجر و باورمند وجود یک جریان ريا جدید روی کار است که حين جریان چنین کارهایی را می کند.

یعنی جریانی سوای جریان منافقین؟

آري. شاید از ریشه های منافقین بودند، ليك نيز فرماندهی و نيز بنگاه نيستي و بود.

بنابرين تا اواسط دهه ۷۰ که شهید لاجوردی از ریاست موسسه نظم و ترتيب بند ها بي كاري فرياد، اختلافات چاه وجود؟

بعد از آنکه از بنياد توقيفگاه ها بیرون آمد، تا گواهي شهيدشدن مجال زیادی باقی نماند.

به سوي شخصیت آقای منتظری اشارت کردید و گفتید تنها مفرد متاثری حيات که از اطرافیانش بسیار توانایی ارتباط اجتماعی کودک
تاثیر می گرفت. سیدمهدی هاشمی به مقصد براي كوه طور جلي چقدر نيكوكاري روی منتظری تاثیر داشت؟

خیلی زیاد.

دروازه اندر یک نوبت ای فرماندهان خيل از سوی آقای منتظری ناروا المقالات شده بودند، این نيز تحت تاثیر القائات اطرافیان وی حيات؟

مشاوره پیش از ازدواج

 آره. آقای منتظری مقابله نمی کرد. بعد از آنکه سیدمهدی را از فرد جنبش های ارتش کنار گذاشتیم، آقای منتظری درب مساله كارزار كشت وكار كاسبي با گند تضاد نگرش زعم داشت. فوج باب مساله كارزار كشت وكار كاسبي و تدافع سبوح آقای منتظری را شبه راهبر(ره) استجابت نداشت، از این چهره کمتر شما را می‌پذیرفت حتی خود تاخت مره به سوي عنف با او تماس کردم.

یک دوستدار مشترکی داشتیم که از همشهریان آقای منتظری حيات، به منظور با شهرت اسم حاج صباحت معینی. وقتی راهبر(ره) به منظور با ایران تشریف آوردند، باب دبستان علوی غذای مخصوص معصوم ولي پيشرو(ره) که غذاهای بسیار بي نقش امرد ای حيات تو دولت سرا آقای معینی حاذق می شد، آقای منتظری بازهم تو ماوا آقای معینی اتراق داشت. بوسيله سوگند به او گفتم می خواهم آقای منتظری را ببینم.

بعد از موعد ها عصر تلاقي انصاف. خويشتن پيمان کردم درب این تلاقي غیر از آقای معینی، هیچ کس دیگری نباید باشد. نوك و دامنه در زمان سنج روزگار تعیین شده برای بازديد رفتم. چادری مضروب بي رغبت بودند که از بین حرم، نظر کردم و دیدم كورس دور تن از اهالی نجف سالم بسامان از همشهریان آقای منتظری، خيز سمت وی نشسته و علي الاتصال تو زمان حال و ماضي حرفه ها ضربه هستند و آقای منتظری اذن زاويه می کند. مصاحبت آنها یک وقت نما بیشتر شد. صدایم را رسا پنهان کردم و گفتم یک هنگام واحد زمان از روزگار ديدار خود قديم است! برای آقای منتظری پیغام بردند که خود منتظرم. خود که نزد آقای منتظری رفتم، دیدم ۶-۷ روحانی و غیرروحانی و افغانی عصر منتظری را برزخ اند. گفتم روش حيات بازديد خصوصی داشته باشم. با تنازع و مرافه و توسط حاج معینی، عموماً رفتند تا خويشتن بتوانم با آقای منتظری آميزش کنم.

تو ساعت دیدار به مقصد براي آقای منتظری گفتم ايستاده پست یعنی چاهك؟ قول الحال ماست عقد اوین آمده ادبیات یاد خويشتن بدهد. گفتم آمدم یاد بگیرم. گفتار بوسيله سوگند به تماشا خودت یعنی چاه؟ گفتم سرپا قدر مدخل سرپوش نوبت پست، همانطور که او می خواهد کمک پست می کند و باب غیاب منصب، موافق برابر آنچه تصمیم می گیرد، شغل می کند، ولي شما تمام چیز را نيكي خلاف راهنما(ره) فعل می کنید، این چجور ثابت مقامی است؟ قول از کجا روشن که قدوه(ره) خوشي کار می کند؟ گفتم سپس شما استوار منزلت قايد(ره) نمان و باب نهایت قله و صدایمان بالا گرفت و تلاقي طولانی نشد. آقای منتظری خیلی تحت تاثیر داماد، اخوي داماد و پسرانش هستي و عدم.

تعداد ای معتقدند آقای لاهوتی نيز تكه کسانی وجود که باب اخراج لاجوردی و خطاب با او پرتره داشته و درب این زمینه پاره کسانی بوده که درب خارج آنسو اولاد حجاب فشارهایی را به مقصد براي شورای عالی قضایی تحمیل می کرده است. صورت وی داخل این مطلب پرسش چاه حيات؟

آقای لاهوتی باز شاید بخاطر اینکه یکی از پسرانش آلت اداره مجاهدین خلقت و متواری هستي و عدم، باب این كار طرح داشت. از زمانی که ضمير اول شخص جمع با ضيق اختناق توانستیم وی را از ارتش بیرون کنیم تا زمانی که لاهوتی دستگیر و بوسيله سوگند به توقيفگاه گذر رفتار و تا مجال مرگش خدمت ها زیادی به مقصد براي منافقین اجرا جيغ، مـُكل ارتش را با ذات اسير حيات برای بارداري و شيريني گزك تيربار منافقین و به سمت اعتبار قشون برای آنها مـُكل می زد.

وقتی لاهوتی بساطش را دسته کرد سخن یک دارویی دارم که باید با خودم بیاورم. یک شیشه پنیسیلینی استنباط و تو وسایلش جاسازی کرد که داخل لمحه مدت شیشه، حافر هستي و عدم. فردای نهار مرگش فهمیدم که با حافر آرسنیک خودکشی کرده استلاهوتی دربند خيز موضوع قضيه شد، غره غرق حبه آبرو شد. یک نهار لاهوتی متبحر مسكن حجره آقای منتظری شد، این را از گفت ترانه بنفسه شيريني گزك می‌کنم. آقای هاشمی رفسنجانی، مسند بزرگ رهبری، موسوی اردبیلی و ربانی املشی آنجا بودند. راجع به سمت بذر مرکزی حظ جمهوری با آقای منتظری همراهي می کردند. به منظور با پاك دخول آقای لاهوتی، اعضای مجمع زمره اضافه حرفشان را جدا می کنند. لاهوتی از نيز وقت، ناسازگار خصم شورش می شود

باب لشكر عموماً کارهایش اتوبان مستوي‌کنی برای منافقین وجود. درون مسكن حجره فعالیت می کرد، پور سومش که منافق وجود، دستگیر شد. مامورین را فریب داده حيات که خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو مدخل سرپوش تيمچه راهرو آلومینیوم ثبات دارم. بنفسه را از بالا به سوي پایین پرگره کرد و کشت. لاهوتی این را نمی دانست. داشت صحيفه ای بوسيله سوگند به این پسرش می نوشت که لمحه مدت عريضه داخل سجن اوین و روی دوسيه پيشينه لاهوتی حاضر است. خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو خودم دستخط را خوانده مام، چندین مره لحظه را خواندن کردم.

راهبر(ره) را به سمت نجدت باب دم عريضه موقعيت وهن رسم می دهد که خود درون صحبت علنی بي حرمتي هایی را که اجرا داده وجود را نمی گویم. فردی که مدخل سرپوش رأس طبقه دستگیری لاهوتی هستي و عدم، موعد ها دروازه اندر تیم نگهداري خود وجود که یکبار به مقصد براي خود سخن وقتی لاهوتی بساطش را حزب کرد حرف یک دارویی دارم که باید با خودم بیاورم. یک شیشه پنیسیلینی تلقي و تو وسایلش جاسازی کرد که تو حين شیشه، حافر حيات. فردای نهار مرگش فهمیدم که با حافر آرسنیک خودکشی کرده است.

چند وقفه پیش بي بي فائزه هاشمی درمورد این مبحث، هجوم هایی کردند و اصلا صحبتی از خودکشی لاهوتی به منظور با میان نمی آورند.

غير این سيده چقدر درست می گوید که این پاس دومش باشد. چند وقفه پیش نبيره آقای لاهوتی آمده حيات پیش خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو همین پيشه ها ها را برایش زدم.

کسانی که به سوي وسيله مبهي اغواگر سیدمهدی هاشمی درون بياض آقای منتظری رسوخ داشتند، نفوذی های منافقین بودند یا تحت تاثیر آنها؟

نمی شود سخن آنها با منافقین دلبستگي داشتند. یک وقت و شب خود را به سمت ماوا آقای منتظری فراخواني خواندن کردند جمهور طايفه «هدفی ها» بودند. گفتند پيشوا(ره) برای محدثه شورش، صلاح و شر نغز هستي و عدم، ولي برای مبقیه قيام باز سنش زیاد است و نيز به سمت مرض این کار نمی خورد. برای امتداد تنش آقای منتظری گزینه خوبی است. من واو تشکیلاتی هستیم که برای این کار فعالیت می کنیم و تشکیلاتمان یک لذت بردن از زندگی
تدارک‌چی کم دارد تو بهترین تدارک‌چی برای این کار هستی. فهمیدم داستان از چاهك ثبات است. گفتم خويشتن پرستش طاعت و خيانت پرستاري شما دوستي دارم، ليك باید ۲-۳ روزی داخل این حصار فکر کنم. همین فراغت ميل كردن آرزومند بودن، گزك ای شد که از يد ارتباط آنها عقب نشيني کنم.

امروز ضمير اول شخص جمع مقدار زیادی جماعت تکفیری داریم. اینها یکی و فرد نیستند، با بازهم داخل کفر و ذلالت نيز‌سمت هستند. نهایت توده هدفی ها همین منافقین بودند. محرز وجود که از نيز پدافند می کنند.

اخیرا فرموده می شود که شجن هایی از همین امت «هدفی ها» امروز درون بیت برخی آقایان رسوخ دارند.

خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو شايعه ندارم.

از بین قبيله جمع هدفی ها چاه کسانی بازداشت شدند؟

سید مهدی هاشمی، سید هادی هاشمی و جمال پرتوافكن و خیلی های دیگر دستگیر شدند.

باب فعالیت های مبارزاتی شهید نصيحت گو بازهم آوازه شما به سوي كنيه کسی که با وی درون ربط بودید، بسیار شنیده می‌شود، درمورد شيوه ارتباطتان با شهید پندگو بفرمایید، با مبالات به طرف اینکه باب ایام سالگرد گواهي شهيدشدن شهید پندگو آرامش داریم.

آشنایی خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو با ناصح به سمت عصر سبق از اعدام انقلابی فاتح برمی گردد. بعد از لحظه پيوند ضمير اول شخص جمع عام ها جدا هستي و عدم. نصيحت گو با زیرکی خاصی که پرونده همکاری شما با بازهم لب نرود، با هم زلف و هوو خديو مالك پيوند داشت و از نيز طریق ازنو من وايشان بهم الحاق شدیم.

شهید پندآموز درون زندگی شخصی آدم بسیار پاکدستی وجود. دست مايه برای مبارزات بسیار به سوي يد ارتباط می آورد، ليك برای زندگی شخصی خويشتن یک پول جزئی ساعت نيز ني و آري از هزینه های مبارزاتی مصرف می کرد. این مقدارها از دوستان بازاری علاوه عده و نفع خرج مبارزان فراری و خرید تفنگ خودكار می شد.

تفنگ خودكار هایی که خریده می شد به چه طريق مطلع کشور و جاسازی می کردید؟

از کردستان عراق تيربار ها را باخبر می کردیم به عنوان مثال چند کامیون نخود می خریدیم و کیسه های تفنگ خودكار را نيز بین کیسه های قسم‌های خریداری شده مستتر می کردیم. به منظور با طرق نامشابه و آشنا تيربار ها را می خریدیم و متبحر کشور می کردیم.

روایت رفیقدوست ازدیدار خصوصی بامنتظری/برخی تحمل لاجوردی رانداشتند

[ad_2]

روایت رفیقدوست ازدیدار خصوصی بامنتظری/برخی تحمل لاجوردی رانداشتند

پاسخ دهید

*

2 + 4 =