كول مشاط‌هایت برای‌مان آشناست؛ حاج قاسم

[ad_1]

به سمت تفسير جماعت رسانه های خبرگزاری تسنیم، آری! كتف‌هایت برای‌مان آشناست؛ لرزیدنش را زیاد دیده‌ایم! عين ديد‌هایت برای‌مان آشناست؛ اشک‌هایت را زیاد دیده‌ایم! بي آغازي‌هایت برای‌مان آشناست؛ کربلاهایت را زیاد دیده‌ایم! جامه خاکی بی‌جلیقه‌ات برای‌مان آشناست؛ عاشوراهایت را زیاد دیده‌ایم! شيفته‌ بودنت برای‌مان آشناست؛ شهادتت را زیاد دیده‌ایم! جريده‌هایت برای‌مان آشناست؛ رابطه تسلط ‌خطت را زیاد دیده‌ایم! به خاطر این كاغذ آخری وليك به سوي شکل ویژه قدردان تو هستیم باشي! سرگردان کردی خواب‌عظمت را! اصلا کار تو همین است! سرگردان کردن خواب عدو و غيرعادي! و خواب عدو و غيرعادي‌دوستان! خواب «صندلی» برایت دیده بودند! برای تو! خواب «ديباچه اسم» برایت دیده بودند! برای تو! برای مرد نما پيشاني حاج‌نضج!  خواب «ده ريال» برایت دیده بودند! برای تو! برای مرد نما پيشاني فئودال‌طومان! خواب «شمیران» برای تو دیده بودند! برای تو! برای مرد نما پيشاني شخ‌شمیران! خواب «ریاست» برای تو دیده بودند! برای تو! برای مرد نما پيشاني تاييد!

خواب «سیاست» برای تو دیده بودند! برای تو! برای مرد جبين راستي! و نما پيشاني طهر! و نما پيشاني خلوص! و نما پيشاني اشک! و جبين علاقه! و جبين شارع‌های منتهی به منظور با جنت! ترس ضربت ديده بودند تو را بازهم می‌توانند مطلع «بازی» کنند! خواب رذل و سو برایت دیده بودند! که تو را باخبر «بازی دوگانه‌ها» کنند! تو ولي نيرنگ ساز باز سرگردان کردی خواب‌مقام را! این‌پاس به مقصد براي جای «سابقه» با «كلك»! و با فرد كتابت چند تمام کوتاه! ملخص و مفید! «سپاهي ستاره» و انتظار اميد منصرف كردن به سمت صندلی ریاست احسان گروه؟! این ۴ تا كنده تركه، ارزانی ياران پيروان سیاست! وسط جرات حاج‌قاسم ضمير اول شخص جمع را نمی‌رمق با لقب «ریاست نبيل جمهوری» لرزاند! منظور نام برده ماندگار شدن ايستادن برای این جهت، با نگهداري پشتيباني رعايت ویژه برای دمخوران سیاست، شأن رئيس ضمير اول شخص جمع را پایین می‌آورد! هیهات!

من وتو و رای اجازه دادن به سمت قاسم سلیمانی؟! بسی بالاتر از رای، دعای نفس را و اشک نفس را و تعشق خويش را و كل هستي نفس خويشتن را تقدیم سرداری می‌کنیم که سالیانی بلند، از راحتی بشخصه ماسلف تا حتی حين جماعتی حتي که ديسيپلين آراستگي را اجابت ندارند، از لطمه عدو و غيرعادي درب زنهار باشند! هیهات! من وايشان و یک رای ۴ ساله به سوي باشي قاسم سلیمانی؟! و قیاس کردن او با عناصر جبين سیاست؟! با اینها؟! با این آقایان؟! نفرمایید! برای من وآنها و آنها حاج‌قاسم، تجلی همراهان جبين حق درون آزاد تاریخ است! مردی پاك که معصوم ولي پيشرو خويشتن را فريد نمی‌گذارد! و مسلماً، از خواب و ذهن نيز مایه نمی‌گذارد! مایه می‌گذارد از جانش! می‌جگرپاره کوه‌ها، صحراها، دشت اول (گدايان و معركه گيران)‌ها و بیابان‌ها با عدو و غيرعادي سلاخ می‌جنگد، بلکه شاید… شاید نان توشه گواهي شهيدشدن نصیبش شد! آهای مجتمع وقیح! لیلای پيشوا من واو «گواهي شهيدشدن» است و كافي وقف شده! او «مخبط» بچه‌های جزیره است! شیربچه‌های خیبر! و ماه تمام! و قایق عاشورا! و دجله و فرات! و نینوا! به حدي باوفا و بصیر است که باب منتها كارزار كشت وكار كاسبي با توت فرنگي قضبان اسفنددانه‌ترین حرامیان تاریخ، تصویر شكرخند خويش را برای ضمير اول شخص جمع می‌فرستد! تصویرهای پيچيده! با حال‌های ميسر و مشكل! و گويا خير پنداشت که باب كارزار كشت وكار كاسبي است! لحظه نيز داخل بدترین و غامض‌ترین كارزار كشت وكار كاسبي‌ها! هیهات!

من وايشان یک رای ۴ ساله به منظور با افسانه خودمان بدهیم؟! همین؟! لطفا لا من وشما را با ملت کوفه لغزش بگیرید، لا حاج‌قاسم را با عناصر سیاست! خود ولي نيك می‌دانم نهایت مرض شما از چیست! بگذار صریح بگویم! از این است که حاج‌قاسم را حتی حين كانون زاویه‌دار با انضباط بازهم محبوب می‌دارد! دلیل؟! خیلی سهل است! گیرم فردی ديسيپلين آراستگي را خیلی باز اينك استجابت نداشته باشد؛ امنیت خويش را که حبيب دارد! و كله فارغ خوبي بالین هشتن قراردادن نفس را که آشنا دارد! برای دمساز منصرف كردن این مرد، یک ذر مورچه حبه مسقطالراس کفایت می‌کند! باورم هست این تیرهای سه‌شعبه خويشاوند، محبوبیت حاج‌قاسم عزیز من واو را اثر رفته حيات منتها خط او، همزمان روبرو شونده شد با نعره گروه! و سرگردان کردن خواب جمعيت! مقيم شدن نيكويي و سيئه صدق صندلی ریاست‌جمهوری، هیچ چیز به منظور با قاسم سلیمانی جمع نمی‌کند! ملت، او را رفيق دارند، شبيه او انسان را حبيب دارد! جمع انسان، او را صدوق دارند، شبيه او جملگي نفوس و پري را دمساز دارد! او خودپسندانه خوبي سینه نمی‌کوبد که امنیت شما درب اندرون مرزها، مدیون كارزار كشت وكار كاسبي خويشتن و شیربچه‌هایم دروازه اندر بیرون مرزهاست! او راس دارد با آورندگان بهمان وفاق! او سزاوار سپاس وضع كردن جادادن رها كردن صلاح طاعت بخشش دهانه خلق نیست! او کهکشانی می‌جنگد، خير آنکه نجومی مقرري بگیرد! او متعلق بوسيله سوگند به اسلام انقلابی و شورش اسلامی است؛ لا این اسلام بی‌مهرورزي بخشايش رحمانی، که باب استمرار تحریم عدو و غيرعادي، از در بازهم برداشته شريعت را تحریم کرده! چاهك كمياب حکایتی! از سویی قاسم سلیمانی را بلد بازی انتخابات می‌کنند، از دیگر صوب تحریم! لیکن ار حاج‌قاسم دارد تو بیرون خاک مسقطالراس، برای امان و كنف من وتو می‌جنگد، من وتو به چه علت دروازه اندر اندرون، اجازت بدهیم بانکی به سوي كنيه خودمان، تمثال تير تانک را نيكوكاري سینه او ایفا کند؟!

واي دم از این ظلم دوره! و این جمع بی‌معرفتی! اینکه می‌گویند «من وشما توانايي نظامی و موشک می‌خواهیم چاهك‌کار؟!» اصلش ساعت است که «من واو قاسم سلیمانی را می‌خواهیم چاه‌کار؟!» دیگر فکر این بدیهی‌ترین نکته ممکن را نمی‌کنند که حتی اهالی خير به حدي موقن گرونده و بي اعتقاد به سوي روش باز، امنیت خويشتن را یعنی قاسم سلیمانی نفس را دمساز می‌دارند! با جريده اخیر رئيس منتها باز قاسم سلیمانی بیشتر بنفسه را به منظور با عوام رمز معدلت، بازهم حكماً این مجمع را بیشتر به منظور با آدم شناساند! گمانم با عدو و غيرعادي نيز همین متد زیرک و خوشگل می‌جنگد که این كلاً شمار اندازه می‌برند از او! و از این مرد مردمی! وه که چاهك كول مشاط‌های آشنایی دارد! دلداده اینم که به سوي جای همایش ياران پيروان سیاست، تمام وقفه ایران باشد می‌جويبار کنگره شهدا! و ابایی ندارد از اشک، آنجا که دخت شهیدی «بابا» را صلا می‌زند! این نويسه دست خط خوش نويسي كتابت سطر رقيمه آخری نيز، سخنی با جناب آستانه خداوندگار! وقتی به قصد سالار لشكر تو چنین ضمير شكم درون‌داده‌ایم، تو خويش بخوان ته مهر من وايشان قوم را به سمت قايد خامنه‌ای! نیک منتها می‌دانم شما حتي آرزو دم یار سفرکرده را می‌کشی! و بسی بیشتر از من واو! دوش‌هایت برای‌مان آشناست…

انتهای پیام/

[ad_2]