مرحوم دولابی:ذي حق به سمت این مملکت خطابه‌ نيكي و ذميمه تعارف کند

[ad_1]

به سوي اعلان خبرگزاری تسنیم، مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: امیدوارم انشاء خدا كردگار صاحب به سوي این مملکت وعظ‌ نيكي و ذميمه احسان کند حتماً نمی‌توانم بگویم که بطور کلی نیست. شبيه كتاب الله فرقان كلام الله هست. ليك مجمع خطابه نیست. لجنه نصيحت تذكير هست، بعد حتي نطق. از توصيه بازهم پایین‌نمسار آمد، شد سخنراني. مخاطبه به سوي چاهك کسی! چاه کسی به سمت چاهك کسی! تو وقتی عتاب می‌کنی، خويشتن بازهم از زیر ساعت دروازه اندر می‌روم دیگر! این است که اسامی لمحه مدت حتي تعويض شده است. حتماً خويشتن مذمّت نمی‌کنم اینها محل بازگشت عاقبت حماقت آدمي زاد است. پايان کوتاهی ماست، محل بازگشت عاقبت بها ندانستن ماست. مال تنعم بركت پند‌های بر را قدرشناس نبودیم تا اینکه به سمت تدریج اسم دم حتي دگش شد. بدو شد لجنه نصيحت تذكير و بعد خطبه. و آينده آنکه اسم لمحه مدت تذكير وجود. لمحه مدت نيز پند‌ خير. وعظ بنفسه یعنی قول اعلام كردن لطیف و با روش. این وعظ چنانچه با خصوصیات بر بازهم متفق باشد می‌شود لمحه مدت چیزی که باید باشد.

اُدعُ اِلی سُبیلِ رّبِّکَ بالحکمَهِ وَالموعِظَه الحَسَني و آري. اصلاً من وشما که میهمان هستیم از این فراخواني خواندن خیلی برخه می‌بریم. میهمانان خیلی کیف می‌کنند. تا شنیدم که بوسيله سوگند به حبیبش اینطور می‌فرماید: اُدعُ اِلی سَبیلِ ربکَ بالحکمه و الموعظه الحسنهِ، كمربند و کلاه کردیم. اهورامزدا به منظور با حبیبش می‌فرماید: ایحبیب خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو انسان را احضار کن به منظور با سوی باريتعاليّ خودت. از آنها نويد بشارت بگیر و آنها را فراخواني خواندن کن. با خطابه‌ بر با ملایمت. ملایم با آنان حرفه ها شجاع. یک وقفه نگویی براي اينكه یانجور هستید به چه جهت آنجور نیستید؟ با اندرز فضيلت آنها را به سمت ممر مرقّت هدایت کن. اصلا ولو سيما فراخواني خواندن‌طومار را رويت کنی بی‌اختیار كمربند و کلاه می‌کنی. بشر وقتی می‌بیند موجر آقا اینطور فراخواني خواندن کرده و به قصد حیبیبش می‌فرماید بندگان مرا به سمت سوی طریق مرقّ خودت با ملایمت و با ملاحت فراخواني خواندن کن و اندرز را به سوي ملایمت بخوان، اینجور که خود می‌بینم آدمي ولو نيكو خجسته اذن زاويه کند نيز دقيقه که دارد اذن زاويه می‌کند، كمربند و کلاه می‌کند.

اگرچه دروازه اندر منهاج خداوند بایستی عامه اینها را بِکَنَد. وقتی وقاحت رويه به منظور با زمین می‌آیی كمربند و کلاه کن. وليك وقتی سطح بوسيله سوگند به خداوند می‌روی كمربند و کلاه را بِکَن. مثل وقتي دیگر كمربند بايست نیست، کلاه بايست نیست. دوستانی که مکه رفته‌اند دیده‌اند خيز عدد منسوج پاره كافي وقف شده است. براي اينكه درصورتي كه لحظه بازهم نباشد مهر پوسه لاش را می‌سوزاند. این باز برای نيز است و الاّ دم را باز بايست ندارد. به غير با بایمان باب فردوس چیزی به سوي كالبد داشت! لا پیراهنی، خير عبایی، خير قبایی. این دنیاست که اینجور به قصد دهانه من وايشان آورده است.

کتاب طوبای محبّت بشره دوم– ص ۱۸۱
مجالس حاج محمّد اسماعیل دولابی

انتهای پیام/

[ad_2]