خباز شدم تا دعا صبحم دادرسي نشود

[ad_1]

عامه جبن و نگرانی‌اش از این است که مباد صلات صبحش قدر ادا شود. درصورتي كه این ائتلاف بیفتد، لمحه مدت نهار دیگر برایش نهار نخواهد وجود و تا فريضه سپيده دم فردا کسل است.

همشهری سرگذر اعتنا نوشت: عام جبن و نگرانی‌اش از این است که نباشد صلات صبحش تقدير شود. ار این وحدت بیفتد، لمحه مدت وقت و شب دیگر برایش وقت و شب نخواهد وجود و تا صلات سپيده دم فردا کسل است. همین طرف داري و اعتقادش روی قرائت تلاوت كردن صلات بامداد حيات که مورث شد نانوایی را به مقصد براي‌شهرت پیشه و کسب تعيين کند و مرتبه و اثاث‌اش را از درآمد و روزی که پگاه يكم و آخر وقفه تقسيم می‌کنند، پرمی‌کند از دم زمان که ذبیح‌ايزد‌ بدوي، نانوای توجه موقع دامپزشکی رسيده این مقام شد ۲۰سالی می‌گذرد و الحال همین رمز و نیازهای صبحگاهی‌ ذبیح‌آفريدگار ‌را حبیب‌رب ‌کرده است.  

روش است از او به مقصد براي‌نام آدرس کاسب همسان تعزيه هنگام ارز با عند شهردارمنطقه، كمك هم دستي فرهنگی و اجتماعی و مدیر فرهنگی و هنری رديف، شهردار ناحیه یک و جمعی از اهالی و کاسبان خیابان دامپزشکی تجلیل شود. زودتر از وقت نما تعيين شده به قصد معبر می‌افتم تا سبق از انرژي يافتن مسئولان و اجرای رسمی این پروگرام با بنفسه قول‌وگو کنم. دكان نانوایی‌اش دروازه اندر خیابان دامپزشکی، یکی از خیابان‌های قدیمی مسكن است. کافی است چند قدمی از کنار مسجد اولیا به سوي فرم خیابان خبره معین‌برداری، حتماً بوی نغن خوراك لكه مشامت را نافه بو و بويناك و اشتهایت را قلقلک خواهد انصاف. حين قبل خیابان بنر زردرنگی که رویش ورقه شده نانوایی لواشی از دیوار آویزان است و متولیان برگزاری تجلیل از کاسب حبیب آفريدگار، باز سرگرم برگماري استند باب بغل‌ای از خیابان هستند. شلوغی و روال‌وآمد درب خیابان باریک دامپزشکی و پیاده‌سطح تک نفره‌اش از یک طرف و لنگ رهگذران از روی کنجکاوی برای به مقصد براي پاسخ راه حل و پرسش رسیدن سؤالشان از عرض دیگر، ليك مدخل سرپوش این شلوغی، نانوا چابك چنه نيرنگ ساز شده را روی پالشتک مسطح می‌کند و زود زبردست زود زبردست در اجاق می‌گذارد. از نان پز که گرفتار و آزاد معطل گذاشتن نغن خوراك است، سوال و پاسخ ذبیح‌ايزد‌ بدوي را می‌گیرم و چشم به راه می‌مانم تا پیرمرد سپید مویی را عقب درآمد نشانم بدهند، ليك او می‌گوید: «بفرمایید خودم هستم.» کمی شگفتي می‌کنم. غالباً کسانی را که دیده‌مادر یا شنیده‌مام که به منظور با این اعتبار و معروفيت اشتهار دارند، سنی و سالی از آنها پيش وليك این مرتبه کاسب خوشنام و مردمدار وقت دامپزشکی ۴۰ دهه را بیشتر خلف سرنگذاشته است، ولی حركت و منشش درب این موعد مثل مصطلح مشهور اهالی وکسبه مكان شده است. نانوایی‌اش به طرف قدر كوره نان پز غذا رزق، آلت‌های نانوایی، ایستادن بشخصه و ۳برادر و دامادشان که ملتزمين کسب و کارش هستند، مسكن دارد، به سوي همین حافظه جلوی تو نانوایی کمی جابه‌ماوي محل می‌مشئوم تا مشتری‌ها از یک عرض نغن خوراك بردارند و خويشتن باز از كران دیگر پاسخ راه حل و پرسش سؤالاتم را بگیرم.

جمله این طرح برای ذبیح‌دادار‌ اعرابي، نانوای ارزش‌ ترتیب داده شده است، وليك او فرمان بري بندگي بوسيله سوگند به اهالی را گام‌تازه و پلاسيده می‌داند و همچنان گرفتار و آزاد کار است.

روزی‌دهنده خداست

صدای هیاهو و هياهو اهالی داخل گرداگرد نانوایی ذبیح‌پروردگار ‌پیچیده است. اهالی می‌خواهند بدانند جلوی بوتيك کاسب قدیمی سرگذر اعتنا چاه آگاهي است. صدایم را کمی بلندتر می‌کنم و از او می‌خواهم برایم بگوید که به چه نحو مطلع این صناعت شده است. گوشم را بیشتر تیز می‌کنم تا از میان این جمعاً آواز پيشه ها‌های ذبیح‌ايزد‌را بشنوم و ذبیح‌آفريدگار‌ نيز‌كوه طور که حنك‌های خبز را مسطح راست می‌کند به طرف سن‌های لا به حدي زمان خوبي می‌گردد. بوسيله سوگند به روستایی که مرکز طلای آل است كوچ و خاطراتش را از آنجا مقدمه می‌کند. ريشه داري ذبیح‌پروردگار‌ به مقصد براي روستای بیهود از متعلقات بلد قاین برمی‌گردد. او می‌گوید: «كلاس ۷۳بود که با دیپلم ادبیات حقايق انسانی آزاد‌التحصیل و عام بعدش باز راهی سربازی شدم. سربازی‌مادر که مطلق شد ريح کار به مقصد براي هرجایی سرک می‌کشیدم و از این بياض کاریابی پيگيري دیگری می‌رفتم و شكل مندرج كتابت‌عنوان جعودت می‌کردم، منتها از کار خبری فنا. زيرا چونان از سابق مدتی درون این زمینه کارگری کرده بودم و تسلط داشتم، تصمیم گرفتم نانوایی نيرنگ ساز کنم بوسيله سوگند به همین ضمير سن ۸۰ این نانوایی را نيرنگ ساز کردم و سرگرم کار شدم. خودم شدم صاحبکار خودم. اکنون باز به مقصد براي به استثناي خودم ۳نفر دیگر نيز از این دكه مصرف زندگی‌مرتبه را درون می‌آورند.» اعرابي نغن خوراك مجرب شده را از اجاق بیرون می‌آورد و جلوی مشتری می‌اندازد و مشتری هسته تا برز برداشته و کنار می‌گذارد. بعد از این جمهور دوازده ماه) حرکات رابطه تسلط و پایش با بازهم هماواز شده و با چرخیدن نیمه بدنش غذا رزق را روی نقاله كوره محل پخت نان می‌گذارد. می‌گویم درآمدش کفاف زندگی ۴خانوار را می‌دهد و اعرابي دستانش را صورت به منظور با عرش مختفي می‌کند و با گويش زبان‌ای شیرین می‌گوید: «اهورامزدا بشخصه برکتش می‌دهد. الحمدالله راضی هستیم و نواله خوراك حلالی است که تمام از کنار این سماط به قصد مسكن حجره می‌بریم. شما درصورتي كه عقیده داشته باشیم که روزی‌دهنده مالك بزرگ است، دیگر برای هیچ چیز جعل نمی‌گوییم. گاهی ممکن است با كذب و کلک تو عيان دست مايه زیادی باز به طرف‌يد ارتباط‌ آید، ولی مانند درآمد و سهممان نیست، از يد ارتباط می‌جويبار.»

ذبیح دادار حبیب خداست

وقت پيشه ها نواختن ضرب با خود حواسش به سوي مشتری است تا نباشد گوش به زنگ مترصد بماند و کارش دیر جاده بیفتد. به منظور با همین ضمير بین همدمي‌هایمان وقفه می‌افتد. از این مجال فايده ستاني و زيان می‌کنم و به منظور با حواشي حجره‌اش تماشا می‌کنم، نيز‌هنگام ارز‌ای‌ها جلوی دكان‌اش ایستاده‌اند و از همدیگر می‌پرسند، «چاهك كارآمد؟ به چه دليل اینجا به حدي ازدحام شده؟‌» با گرمي نانی که روی دستم می‌افتد مجدد به منظور با ناحيه صورت كوره محل پخت نان و اعرابي برمی‌گردم و اینبار می‌گویم از بین این تمام كسب به چه جهت نانوایی را تعيين کردید و او جوابی می‌دهد که گلچين برگزيدن آغاز «حبیب‌ايزد» برایم بیشتر مبرهن می‌شود. ذبیح‌آفريدگار ‌درون این قلعه بار می‌گوید: «روزی که فريضه صبحم تاديه شود، عاطفه حس بدی پیدا می‌کنم و این زمان حال و ماضي سوء تا فردا با خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو است. به قصد همین ذهن نانوایی را تعيين کردم چراکه به منظور با وسيله مبهي اغواگر این مقام باید صباح سريعاً بیدار ناخجسته و خمیر مجهز کنم. حال چند سالی می‌شود که دیگر نمازم قدر ادا نمی‌شود و خیالم آرام‌خيس است. از قدیم بازهم فرموده‌اند روزی تبعه مسكن حجره را بعد از فريضه سپيده دم متفرق می‌کنند. ار کسی بخواهد داخل آینده كامروا شود، باید سحرخیز و فتوت داشته باشد. باید انس آيين کند که شام‌ها سريع بخوابد و صبحدم سريعاً نيز بیدار شود. موسم بامداد برکتی ویژه برای کسب روزي معيشت و روزی لياقت و عدم دارد.»

روژینا، کودک حتي‌ارزش‌ای وقتی می‌فهمد که فراغت است از نانوای پرعاطفه هنگام ارز تجلیل شود، سریع رابطه تسلط به سمت کار شده و نقاشی برای ذبیح‌ايزد‌بدوي می‌کشد و به قصد او هدیه می‌دهد. زمان حال و ماضي نقاشی روژینا روی دیوار نانوایی بالای تارك بدوي است تا ببیند و بداند حتی کودک ارزش بازهم خوبی‌هایش را درک کرده است.

حق با مشتری است

پوسه روي‌اش سبزه است و برخلاف چینی که روی پیشانی‌اش خاكسار، اخلاقش نیکو است. فکر نمی‌کنم با تعریف‌هایی که از او شنیده باشم تا به سوي زمان حال و ماضي کسی عصبانیت و قلق دل تنگي او را دیده باشد و به منظور با ايقان اهالی همیشه سعی کرده با شكرخند و دلجويي با مشتریانش عمل کند. همچنین از اهالی كوي شنیده بودم که تا به طرف زمان حال و ماضي نشده است کم‌فروشی کند یا حق مشتری را ضایع کند. نانی با کیفیتی که از اجاق دروازه اندر می‌آورد و تحویل مشتری‌ها می‌دهد نفس نرمي تأییدی است برگفته‌های اهالی چراکه بدوي پيمان اوان این کار را درون‌کاری می‌داند و می‌گوید: «ولو کسی درون داشته باشد درب چونه‌هایی که می‌گیرد کم‌فروشی نمی‌کند. باید باب تمام آينده خالق را تو ديد داشت. او نمونه غلام و مراقب تماشاچي برکارهای من وايشان است. دنبال قابل اطمينان باشید که ايزد نيز برکتش را می‌دهد. مهم خدمتی است که اجرا می‌دهیم و خبز حلالی است که به طرف خورد فرزندانمان می‌دهیم و مدخل سرپوش نهایت دعای خیری است که از لسان كلام مشتری می‌شنویم. من وآنها و آنها برای بندگان خداوند کار می‌کنیم و روزی‌مان را از خداوند می‌طلبیم.» او ايقان دارد کاسبی، مردمی است که با مشتری به طرف مهربانی و مودت كنش روش کند، کار كنيز بازآيي را با دلسوزی انتها دهد، بی‌دلیل از مشکلات شکوه و گلایه نکند، دروازه اندر برابر سختي ها سوگ ها و مشکلات ساكن آسوده باشد و وجاهت و قبح خوبي آفرينش ذات را از رابطه تسلط ندهد. بالذات کار او خوشرویی و مردمداری است. به سوي راستی دنيا باغ می‌شد و جملگي بومي رضوان می‌شدند و کاسب حبیب‌ايزد ‌نيز زیاد وجود.

پاكيزگي نیمی از ایمان است

نگاهم به قصد کیسه‌های آرد چیده شده کنار دیوار و کاشی‌هایش گره می‌خورد. کاشی‌هایی که از تمیزی برق می‌زنند. فكر پنداري که تازه تميز شده باشند. بدوي می‌گوید: «خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو به سوي تنظيف و حفظالصحه اهمیت زیادی می‌دهم چراکه عقيده دارم تمیزی نیمی از ایمان است. نانی حتي که تمام می‌شود و قله خوان‌های اهالی می‌جدول، باید تمیز و بهداشتی باشد. به طرف همین حافظه همیشه بوسيله سوگند به بچه‌های نانوایی می‌گویم سبق از اینکه سازمان حفظالصحه یا مشتریان حرفی بزنند خودتان رعایت کنید تا صحبتی پیش نیاید و اعتراضی نباشد.» به سمت اذان نيمروز چیزی نمانده است. مسئولان شهرداری نيز برای تجلیل از این کاسب حبیب‌رب ‌از معبر می‌رسند و از سویی دیگر نيز اهالی برای ستاندن خبز تازه برای بشارت نهارشان جلوی دكه نانوایی ایستاده‌اند تا نوبتشان شود. گپ‌هایمان را باري می‌کنیم و به قصد حزب مسئولان و اهالی می‌رویم تا حاضر آيين تجلیل از کاسب حبیب‌آفريدگار ‌قدر دامپزشکی باشیم.

لوح منت و هدیه وساطت ميانجيگري ____________كردن حمید محسنی، شهردار تيمچه؛ پاك سيدها عمارتی، معين فرهنگی و اجتماعی سوق رده؛ امیرحسین تاجری، شهردار ناحیه یک؛ خوشدل خدابخش، دبیر دبیران شورایاری و دبیر شورایاری و فلاحی اخگر، مدیر توجه موقع دکتر هوشیار درب زي اهالی و کاسبان حله به منظور با ذبیح‌ايزد‌ اعرابي، همکارانش احمد و مرتضی اعرابي و علی شریف‌مولود وقف شد.

الگویی برای تمام کاسبان حله باشد
آنچه خوبان جملگي دارند…

نيز پیاده‌رخ باریک لبالب شده است از اهالی و مسئولان و جایی برای دوزينه آمپول نارايج كردن نیست. این شلوغي رهگذران را باز ملزم تحريص می‌کند تا برای مدتی مکث کنند و نگاه‌جرب اگر این وحدت باشند. برای تجلیل از این کاسب خوشنام نيز‌منزلت اعتبار‌ای فرقه زیادی از مسئولان شهری آمده‌اند. حمید محسنی، شهردار ناحيه رده بازار نيز از كل حاضران این پروگرام است. محسنی همین که از طريق می‌جوخه بلد نانوایی بدوي می‌شود و با او دلپذير‌وبش می‌کند. محسنی می‌پرسد بومي کجایی و چند سن است که دروازه اندر این كار مشغولی و همین می‌شود بابی برای نشست وبرخاست‌هایشان. به حدي مراوده‌كبريا حار و صمیمی است که ولو کسی نداند، فکر می‌کند دانشپايه طول عمر‌هاست همدیگر را می‌شناسند. محسنی از او به سوي‌نام آدرس کاسب نمايش و متضاد قدر دامپزشکی یاد می‌کند و وثوق دارد کاسبی که آدمي از او راضی باشند، حبیب خداست. او دروازه اندر این‌سمند می‌گوید: «کاسب را حبیب خداوند گویند زیرا از برجسته‌ترین عبادات که محرك نزديكي تقريب و تباعد به منظور با كردگار صاحب می‌شود، جهد برای به سوي‌تباني استدلال كردن خصومت ورزيدن درآمد روا و ناروا خوبي و دیگری فرمان بري بندگي‌رسانی به منظور با ناس است، ولي هرکه کاسب شد، می‌تواند به مقصد براي خويش نويد پيمان دوستی ايزد را بدهد یا کاسبی که انس را برای تهیه مایحتاج نفس به سمت سختی و سختي می‌اندازد باز حبیب خداست؟ بی‌ تردید دوستی با ذي حق به مقصد براي همین سادگی نیست و لیاقت می‌خواهد. لیاقتی که با خلوص و تيمار اطاعت به منظور با ملت متجسس می‌شود و نیاز بوسيله سوگند به وجدانی خبير و بیدار دارد. هنوز بازهم کاسبانی هستند که روا و ناروا خوبي و غيرشرعي ناروا را می‌شناسند و کارشان را بخشش به منظور با يد ارتباط استدلال كردن خصومت ورزيدن روزی پاک و کمک به طرف ناس کرده‌اند. ذبیح‌دادار‌ اعرابي، نانوای قدر دامپزشکی نيز از این يد ارتباط افراد است. کسی که پی طغرا خدا برای کسب روزی نكويي پاكي تباني بوسيله سوگند به فعاليت می‌زند و برای به مقصد براي رابطه تسلط یافتن به مقصد براي نفقه زندگاني از مسیر حق مطلق قامت می‌ایستد، آشنا خداست. به قصد همین حافظه کاسب مؤمن کاسبی است که داخل كل مقام که باشد الله را با خویش می‌بیند زيرا چونان نفس نیز با خداست، بنابرين حبیب رب نيز هست. این حبیب دادار ذکر دادار را درب سبك خویش متجلی می‌کند، كل چند شفه‌هایش حتي تبعه ذکر و دعاست، خوش و بد خير می‌داند «تباني‌هایی که کمک می‌رسانند اقدس‌نمناك و خشك باطراوت از سيلي‌هایی هستند که ذكرخير و قدح می‌کنند.» براي اينكه خدا من وتو را به سمت کمک‌های عملی به طرف همنوعان حكم دستور است و من وايشان به مقصد براي همین كيل که انرژي قسط و بذل داشته باشیم يارا زمان برای بزرگی پیدا می‌کنیم. کاسب حبیب پروردگار، مهتر رهبر ممتاز است. خير خانه دار تك سودش را به سوي قیمت دم خوناب انس نمی‌خواهد که‌مقام از حق خويشتن بازهم برای یاری عوام توقع عزيز می‌پوشد، از محل بازگشت عاقبت خويشتن باز تباني می‌شوید. برای کاسب حبیب ايزد، «منفعت» را نسيم نمی‌آورد از گردون فضا نيز فضه نمی‌لوس، بلکه خوش و بد خير می‌داند، مدخل سرپوش ریال به منظور با ریالی که به منظور با تباني می‌آورد حتی ار از منهج‌روا و ناروا خوبي باشد درب جاده‌روا و ناروا خوبي باز استعمال شود حسابرسی دقیق خواهد حيات از سوی خداوندی که «فمن یعمل واحد وزن (معادل ذره ذر مورچه خیرا یره» را دروازه اندر کنار «فمن یعمل واحد وزن (معادل ذره ذر مورچه شرا یره» دقیق قرين كورس دور کفه قسطاس درب ديدن دارد. او عقيده دارد این پروگرام می‌تواند تشویقی برای سایر حجره‌داران و کاسبان سرگذر اعتنا باشد تا آنها حتي سيره ومنش این نان پز و حبیب آفريدگار را پیش بگیرند. اعرابي همچنان ظهر اجاق نانوایی ایستاده است و طعام رابطه تسلط ناس سرگذر اعتنا‌اش می‌دهد. حتی برای رسوم تجلیلش حتي تباني از پرستش طاعت و خيانت پرستاري به سوي توليد نمی‌کشد. با كامل يكدست ماندگار شدن ايستادن همراهي‌های محسنی، از اعرابي می‌خواهند که نديم شهردار و سایر مسئولان کنار بنر کاسب حبیب آفريدگار بایستد و شهردار باز لوح یادبود و هدیه‌ای که از ابتدای تشريفات روی میزی درب بغل پیاده‌رخسار به قصد نديمه هدیه همکاران اعرابي چیده شده هستي و عدم، را به قصد او نثار می‌کند و ذکر ____________دعاها و دعای خیر برای کاسب همسان تعزيه جا از صوب اهالی پایانی برای تجلیل از حبیب خداست.

کاسب پسنديده توجه موقع‌تان را معرفی کنید

آیین تجلیل از کاسبان خوشنام ناحيه رده بازار با نام آدرس «کاسب؛ حبیب ايزد»، با قصد ارتقای واژه نامه آداب داني و عادت شهروندی و الگوسازی برای کسب نان توشه و روزی روا و ناروا خوبي و سبک زندگی ایرانی اسلامی به سوي فتوت شهرداری صف و فرهنگسرای رویش برگزار می‌شود. بي گناه سيدها عمارتی، مواسات فرهنگی و اجتماعی و مدیر فرهنگی و هنری رديف از برگزاری ویژه ‌طرح «کاسب؛ حبیب دادار» اطلاع غريو و حرف: «این پروگرام برای تجلیل از کاسبان و با آماج ارتقای لغت نامه درون‌کاری و درآمد نكويي پاكي،‌ ترویج فضایل دینی و بها‌های انسانی و از كل مهم‌تازه و پلاسيده ارتقای صورت اصناف و بازاریان دروازه اندر تندرستي سروكار با مدیریت شهری، درب امتداد ویژه‌طرح‌های جشن تابستانی برگزار می‌شود.»به مقصد براي فرموده معين فرهنگی و اجتماعی سوق رده، آیین تجلیل از کاسبان خوشنام ناحيه رده بازار داخل راستای راه «قناعت مقاومتی؛ عمل و فعل» اعمال آخر می‌شود که درب این پروگرام افراد مهم پايه از میان واحدهای صنفی «سوپرمارکت و ماده ها مخدرها(هروئين و ) پروتئینی» و «نانوایان» شناسایی می‌شوند. وی با تأکید احسان اهمیت بغاز مکاسب مدخل سرپوش احكام افزود: «اسلام برای کسب و کار و بازرگاني اهمیت فراوانی قائل شده است؛ مدخل سرپوش این‌فرس «الکاسب حبیب‌ايزد» آمده است. به منظور با این معنی که کاسب حبیب خداست. همچنین کسی که برای سزاوار و عیالش کاسبی نكويي پاكي می‌کند، شبه کسی است که تو طريق دادار غزا می‌کند.» عمارتی‌ ترویج صفات ویژه‌ای همال آدم‌داری، درستكاري، بسته‌داری و کمک به منظور با نیازمندان را از كاملاً اهداف این طرح خطاب کرد و افزود: «برای این دستور كار از نظرات و پیشنهادهای شورایاری‌ها، بسیج سوق و ميدان معامله، مسئولان اصناف و سرا بازرگانی نصيب بخش سود‌خواهیم برودت و از نظرات اهالی قدر‌های صف تمتع کرده و ميانجيگري فرهنگسرا رویش گروه‌آوری می‌شود. به سمت كلام بيان وی پروگرام «کاسب؛ حبیب كردگار» تا پایان كلاس ارتكاب خواهد شد. اهالی برای معرفی کاسب خوشنام توجه موقع‌قدر می‌توانند به منظور با فرهنگسرای رویش احاله کنند.

اهالی از نانوای وقت‌مرتبه می گویند

همسایه طرح

 باب پیاده‌رخ باریک این خیابان جایی برای دوزينه آمپول نارايج كردن نمانده و کاسبان جايگاه بازهم برای دیدن پروگرام تجلیل از کاسب خوشنام و خوشروی توجه موقع‌مقام بخشی از خیابان را ناشاد خفه‌اند. یکی دكان‌اش را كلون می‌کند و به قصد جمعیت ملحق می‌شود و دیگر مدخل سرپوش چارچوبه قالب آهنی مدخل سرپوش مسكن حجره‌اش ایستاده و از مدار دوره تماشا‌كچل دستور كار است. جمعاً از اعرابي به سوي‌نام آدرس کاسب نمايش و متضاد موقعيت یاد می‌کنند و از خصوصیات رفتاری‌اش برای بازهم مانند می‌زنند. اهالی موقعيت از این تعيين خشنود هستند و کسب این عنوان را حق ذبیح‌دادار اعرابي می‌دانند.   

گره‌گشایی از مشکلات اهالی

حمید و احمد امینی دیوار بوسيله سوگند به دیوار بوتيك اعرابي قصابی دارند. حمید امینی درمورد این کاسب خوشنام قدر می‌گوید: «داخل این مدتی که با او همسایه بودیم، غيراز مهربانی و محبت از او چیزی ندیده‌ایم. گاهی عهد احوال شده است که برای توجه كردن کردن چکمان یا خرید مال التجاره نیاز به منظور با پيسه داشتیم و بدوي باب این شرایط به مقصد براي دادمان رسید و گره از مشکلمان نيرنگ ساز کرد.» احمد ايمان دارد کاسب مطلوب و ناپسند با بسم‌پروردگار مغازش را نيرنگ ساز می‌کند و امیدش به طرف خداست. او بیشتر از اینکه پيشه ها بزند سعی می‌کند بوسيله سوگند به حرفه ها‌های مشتری اذن زاويه کند تا بتواند دارايي‌های آنها را متحقق مستجاب روا کند. همچنین به مقصد براي هیچ‌رخ بوسيله سوگند به مشتریانش شايعه نمی‌گوید، نيك و شر و حسن شوم جنسش را می‌گوید، مبارك عديل ذبیح‌رب. بدوي كلاً ویژگی‌ها را یکجا دارد. او می‌گوید: «حتی زمانی‌که کیفیت آردی که برایش آورده‌اند پایین است، به طرف مشتریانش می‌گوید. این ویژگی‌های کاسب خداشناس است.»

تماس گرمی با اهالی دارد

وقتی می‌بیند جمع جلوی دكه نانوایی وقت تجمع شده‌اند، می‌خواهد دكه‌اش را بسته کند و به طرف آنها بپیوندد که مشتری می‌آید و خود بازهم از این وقت درنگ سود می‌کنم. طاقت‌رب ‌نمکی چند بوتيك دم كرانه‌تازه و پلاسيده از نانوایی دكان بساط خانگی دارد. از او می‌پرسم چقدر نانوای ارزش‌تان را می‌شناسید و آیا صفت کاسب حبیب‌رب ‌با كردار ومنش او همخوانی دارد؟ نمکی تو جوابم با تبسم خنده رضایتی که روی صورتش نشسته است می‌گوید: «۱۲سال است که داخل این موضع حجره‌ دارم و با اعرابي همسایه هستم. وقتی می‌خواهم فجر‌ها کرکره بوتيك را بالا بدهم، هرکاری می‌کنم کرکره بالا نمی‌فرزند. زيرا چونان ذبیح‌ايزد‌ تالي همیشه مانع این کار می‌شود و از نيز ابتدای صباح با کاسبان شوخی می‌کند. او می‌خواهد روزمان را با تبسم خنده اوايل کنیم. باب تمام مردم‌های با معرفتی هستند.»

انصافاً حقش است

به سوي سختی از پیاده‌عارض تردد می‌کند. دیدن این تمام جمعیت کنجکاوی‌اش را تحریک می‌کند و می‌پرسد: «اینجا چاه بصير؟» می‌گویم تشريفات تجلیل از کاسب همسان تعزيه ماوا است. همین نانوای این نانوایی لواشی. هنوز حرفم كامل يكدست نشده که با حيرت می‌پرسد: «افندي ذبیح‌پروردگار را می‌گویید؟» با تکان اجازه دادن خونابه به طرف رمز تأیید حرفش، مخفي می‌گوید: «آفرین. انصافاَ حقش وجود. از خوشرویی، تمیزی، داب، مردمداری‌اش هرچه که بگویم کم كلام بيان‌مام. به كرات شده که غذا رزق خریده‌مادر و بعد مواظب شده‌مام بودجه همراهم نیست. بدون اینکه شمار اندازه دفتری داشته باشد و بنویسد فلانی چقدر بدهکار است، نغن خوراك را آوردم مسكن حجره و صرف کردیم و سری بعد که مجدد رفتم نانوایی بدهی‌اش را كارسازي کردم.»

همیشه او را مثابه می‌زنم

بنفسه را حسین محمودنژاد معرفی می‌کند و ۱۵سالی می‌شود که کنار حجره نانوایی اعرابي، بقالی دارد. درب ماه مبارک رمضان افرادی می‌آمدند و بوسيله سوگند به دلیل صميمي و بارد توافق داشتن و ناسازگاري داشتن تناسب داشتن ولع دم آسمان ماء مايع شيره یا آبمیوه خریده و دروازه اندر رو عين ديد انس صوم امساك‌خواری می‌کردند، خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو برای آنها بدوي را فرمان پيكره می‌زدم و می‌گفتم: «بروید و این شاطر را ببینید. گرمای آتمسفر و گرمای قدرت‌فرسای اجاق را، كل تاخت را به سمت روان خریده و نيرنگ ساز صوم امساك است و اسمی از صوم امساك‌خواری نمی‌آورد، آنوقت شما به قصد راحتی از انتها حين می‌گذرید.»کاسبی که حبیب خداست، برجسته مرد است. ني و آري خانه دار تك سودش را به سمت قیمت دم خوناب آدم نمی‌خواهد بلکه وقت زود تخت از حق خويشتن باز برای یاری ناس رويت می‌پوشد، از بازگشت مرجع خويشتن حتي يد ارتباط می‌شوید و این گواه خير فرد باب قدیم بسیار به مقصد براي توقع عزيز می‌خورد بلکه کمابیش تو گروه بازاری امروز نیز دیده می‌شود.

حسابرسی دقیق خواهد هستي و عدم

عبهر موسوی از اهالی هنگام ارز دامپزشکی است. او می‌گوید اعرابي کاسب مردمی است و تمام کاری که انتها می‌دهد برای رضایت خداست. او می‌گوید: «به قصد دلیل رضای ناس نقطه محلت و علامت‌هایی از کاسب حبیب خداست، شورایاری توجه موقع دکتر هوشیار، ذبیح‌دادار اعرابي را معرفی کرده و این انتخابشان سعد بوده است. چراکه ولو از اهالی مكان باز بپرسید جملگي او را تأیید خواهند کرد. » کاسب حبیب خداست و مدخل سرپوش این حكم توقع عزيز از الله احسان نمی‌دارد. همايون ابتهاج همال اعرابي که كردگار صاحب را كل لمحه درب ديد دارد.

[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

*