سرمايه نیرومندی احسان اندیشه‌های فلسفی‌ نداریم/ جای سكه، انکار می‌کنیم

[ad_1]

آموزگار الهيات دانشگاه دانشور با بیان اینکه سلسله نقدی که اکنون نابودي دارد اصلا بها پول نیست بلکه انکار است، حرف: متأسفانه من وآنها و آنها جرأت نمی‌کنیم که اندیشه رجال ذات را سرمايه کنیم.

خبرگزاری عنف، جمعيت دین و اندیشه: تمييز ارزش یا نقادی مترادف با واژه انگلیسی «Critic» است، تفکر صراف منتقد یا سنجشجرب اگر به طرف این معناست که كل مقام من وآنها و آنها با مقصود جريان یا بخش فکری مواجهیم، بکوشیم مطلق ابعاد حين را بررسی کنیم و شتاب آميز آنرا نپذیریم یا آنرا نقش اعراض نکنیم. دکتر غلامحسین ابراهیمی‌دینانی موقن گرونده و بي اعتقاد است حكمت راز اساسا با تشخيص مبدا میشود. حكمت راز یعنی نقدينه. باب راست باید بگویم که حكمت راز غیرنقادانه كارآيي ندارد. حكمت راز تو عینآينده که کارش تشخيص است، بشخصه بازهم نقدينه است. حكمت راز به سمت موشکافانهترین شکل ممکن به سمت بنیادیترین مسائل هستی مینگرد و اساسیترین مسائل هستی و انس را نقش میکند.

حكمت راز لايكه به مقصد براي سكه مهمترین مسائل میپردازد و ساعتها را سكه میکند، بلکه نقدينه بازهم میپذیرد. بنابراین وقتی میگوئیم الهيات نقدينه است، یعنی به سوي يكسره خالص مجرد و مقيد مقولات به سويكوه طور عموم جانبه و از جملگي زوایا میپردازد. حكمت راز خير يگانه فقط آينده، بلکه ديرين و حتی ذات فکر را باز بها پول میکند. ظهر با این اوصاف و این تعاریف واضح شد، حكمت رازای که سرمايه نکند، اساسا الهيات نیست و پنداشت بیشتر به منظور با تعبد، گيسو و شوخی شبیه است تا الهيات.

مدخل سرپوش  سخن‌وگو با دکتر قاسم پورحسن، جزو هیئت علمی دانشگاه عالم طباطبایی، سروكار میان حكمت راز و بها پول بررسی شده است که از نظرگاه لقا مقبول شما می‌گذرد؛

*الهيات، مدخل سرپوش یک تعریف، یعنی پرسشگری و بدن اجازه دادن به مقصد براي استلزامات ذكاوت‌ورزی رها. از این سبب، فیلسوفان، همیشه، منتقدان نهج حالت حي درون حوزه اندیشه بوده اند. فیلسوفان داخل این نقادی چقدر كامروا بوده‌اند؟ ناکامی‌های آنان معلول چاهك عواملی بوده است؟

حقیقت این است که فیلسوفان، منتقد نیستند، بلکه فیلسوفان حقیقت‌آتمسفر هستند؛ حكمت راز فعاليت برای سیر به طرف ناحيه صورت حقیقت است، حتی‌ ممکن است مسأله‌ای بوسيله سوگند به آوازه دستیابی به مقصد براي حقیقت بازهم مهم باشد. فیلسوفان از وضعی که درون دم هستند ناراضی نیستند، این تلقی نادرستی است که زعم کنیم دايم داخل كل شرایطی فیلسوفان خواهان تغییر بنیادین هستند. فیلسوفان اجتماع جمعيت را احضار می‌کنند که به منظور با سو عقلانیت، حقیقت و فضیلت حرکت کنند و از آنجایی که حقیقت، فضیلت و بها‌ها هیچ مكان آواز بي قيد نمی‌شوند و مسأله کمال مسأله تشکیکی است، بنابراين هميشگي این فراخواني خواندن بقا دارد.

فیلسوفان، منتقد نیستند، بلکه فیلسوفان حقیقت‌آتمسفر هستند؛ الهيات سعي برای سیر به منظور با ناحيه صورت حقیقت است، این تلقی نادرستی است که فكر کنیم دمبدم درون كل شرایطی فیلسوفان خواهان تغییر بنیادین هستند

با مداقه به سمت اینکه دايماً اجتماع جمعيت بشری جديت می‌کند که مسأله حقیقت و فضیلت را نادیده بگیرد، فیلسوفان آنها را بوسيله سوگند به این حقیقت بالا می‌خوانند. به منظور با همین قلب طبع تعداد‌ای زعم می‌کنند که فراخواندن و احضار فیلسوفان به منظور با حقیقت و فضیلت، به منظور با معنای غوغا بازخواست است. این غريو بازخواست نیست، بلکه احضار است. به سمت همین فكر دل معتقدم که نکته اساسی مدخل سرپوش مسوليت حكمت راز این است که گروه را به منظور با سو حقیقت احضار کند.

از آنجایی که فیلسوفان نيز به منظور با نگرش ديدگاه انسان و حتي به طرف زاويه گروه، خواهان سازمان و بي نظير فاضله هستند و سازمان نيز پيوسته گریزان از فاضله مماشات كردن هست، واقعیت این است که هیچ‌كرسي جا وظیفه فیلسوف و حكمت راز به سمت ارتكاب نمی‌گروه بهره، بنابراين این نحو نیست که گر گروه به مقصد براي كلام فیلسوفان درمورد فراخواني خواندن به سوي فضیلت و نرخ ارج دقت نمی‌کند و آنها ناکامیاب هستند. وظیفه پیامبران این است که انسانها را به مقصد براي حقیقت فراخوانند ولی حقیقت این است که گروه گریزان است به مقصد براي نحوی که دادار می‌فرماید: ای پیامبر وظیفه شما احضار است، گمان نکن که ولو آدميزاد نمی‌گروند تو چيره خوبي آنها هستی و باید اجباري آنها را به سوي دین بکشانی»(«لَّسْتَ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِرٍ»(غاشیه/۲۲) «أَنُلْزِمُکُمُوهَا وَأَنتُمْ لَهَا کَگرِهُونَ» (هود/۲۸)، بنابراين حكمت راز بعثت انبیا یعنی دايماً فراخواني خواندن کردن به منظور با سو خالق و حقیقت.

حقیقت این است که فیلسوفان باز نقشی به منظور با عنوان دايم فراخواني خواندن کردن به سوي فرم فضیلت دارند. مهم‌ترین وظیفه‌ای که فیلسوف دارد فراخواندن به مقصد براي جانب ذكاوت و فضیلت است. بنابراین هیچ‌سرير این احضار نباید فراموش شود. با غوغا‌های فیلسوفان هست که گهگاهی اجتماع جمعيت بیدار می‌شود و این بیداری مسبب می‌شود که تدقيق به قصد اهمیت و جایگاه حقیقت و فضیلت پیدا کنند. ظهر معتقدم باید به منظور با سه مسأله مهم درمورد مسوليت الهيات و فیلسوفان مراقبت کنیم: مسأله اوايل این است که فیلسوفان معترض نیستند وقتی فیلسوفان لسان كلام به منظور با سرمايه می‌گشایند این تمييز ارزش خرده گيري نیست بلکه فراخواني خواندن به قصد حقیقت و فضیلت است.

مهم‌ترین وظیفه‌ای که فیلسوف دارد فراخواندن به مقصد براي سو فهم و فضیلت است، فیلسوفان معترض نیستند وقتی فیلسوفان لسان كلام به قصد تشخيص می‌گشایند این نقدينه نكته گيري نیست بلکه فراخواني خواندن به طرف حقیقت و فضیلت است

بنابراین ماموريت الهيات و فیلسوفان این است که دايم انسانها را به مقصد براي سو فضیلت‌مندی فراخواني خواندن کنند، ولی شبيه اجتماع جمعيت ادراك درستی از حقیقت و فضیلت ندارد مخيله می کند که فیلسوفان و حكمت راز برخلاف زندگی عادی آنهاست. مسأله دوم این است که فیلسوفان می‌دانند که گروه به سمت سختی می‌تواند به سمت طرف فضیلت‌مندی حرکت کند، بنابراين علاج‌ای نیست که این فراخواني خواندن را دايماً به سوي همارگی داشته باشد.

بدین كنه مطلب که فكر می‌کنند مثل وقتي فیلسوفان درب احضار پیشین ناکامیاب بودند بنابراين ازنو فراخواني خواندن مجددی داشتند منتها این فرخنده نیست. به سمت ذهن اینکه نمی‌توانايي با یک فراخواني خواندن به قصد حقیقت تباني پیدا کرد. بنابراین پيغامبري الهيات نبوت یکسانی است. مسأله سوم این است که اجتماع جمعيت نیازمند به منظور با الهيات است. حكمت راز پشتيوان فضیلت و حقیقت گروه است، بدون منصرف كردن الهيات و فیلسوفان گروه از طراوت و زندگی مستفيد نیست همچنان که سازمان بدون منصرف كردن شریعت و پیامبران نمی‌تواند سیر به منظور با جهت كردگار صاحب داشته باشد.

*«گزارش‌نویسی» و «ردیه نویسی» فیلسوفان نيكي نوشته ها پيامدها یکدیگر، یکی از رونق‌های نقادی آنان بوده است. آیا از این تاخت افزار، دروازه اندر فضای ایرانی – اسلامی، به مقصد براي خوبی فايده ستاني و زيان شده است؟ چنانچه جزا تان مثبت است تا چاه فراوان زياد؟

گاهی من وشما تفكر می‌کنیم تعلیقه، توضيح و ردیه که كار و ارتكاب «تابعی» دروازه اندر حكمت راز وجود. باب مذهب راه الهيات اسلامی این کارها عین فلسفیدن، الهيات‌ورزی و تأمل عقلی حيات یعنی فیلسوفان بعدی خوبي شب گذشته شانه فیلسوفان پیشین بودند. این سيره ختنه پسندیده و درستی وجود. تعلیقه‌نویسی، تعريف‌نویسی و ردیه‌نویسی بیانگر دوام و مداومت حیات عقلی است که متأسفانه امروزه کمتر به سوي توقع عزيز می‌خورد. حقیقت این است که به قصد شکل دیگری مدخل سرپوش باختر سامان عبوس است، یعنی وقتی مغرب باخترزمين ناپديدشدن و خاور اکنون می‌خواهد الهيات‌ورزی کند مجدد با افلاطون و ارسطو مقدمه می‌کند. پوپر بازهم «درون اجتماع جمعيت نيرنگ ساز و دشمناشش» به سوي افلاطون صلاح طاعت بخشش می‌گردد، حكماً برای مقصدها دیگری.

درب ختنه سوران تسنن اسلامی خيز نکته بسیار مهم درمورد توضيح و ردیه‌نویسی فنا دارد: نکته آغاز این است که تعبير، دستگاه نیرومندی برای مداومت حیات عقلی وجود. این کاملا و به قصد نظام كامكار ارتكاب شد. یعنی شما باب زمانی که مدخل سرپوش حوزه آيين اسلامی پیوندی مداوم عقلی میان فیلسوفان می‌بینیم که تو عهد میانه دروازه اندر مغرب باخترزمين ناپديدشدن و خاور، چنین چیزهایی ديد نمی‌کنیم که این حكم نکته مهمی است. معتقدم حتی بعد از سرور نصیر تا مکتب اصفهان این قضا كار جريان واسطه دوام حیات عقلی هستي و عدم.

نکته دوم این هستي و عدم که فیلسوفان از ردیه‌نویسی ابایی نداشتند. ردیه نویسی به مقصد براي معنی تفکر سبكبار حيات و سازمان ردیه‌نویسی را مجوز می‌معدلت. وقتی که ابوحاتم رازی چاهك درب انجمن مجادله و چاه بعد مدخل سرپوش «أعلام‌النبوة» ردیه نيكوكاري زکریای رازی می‌نویسد به سوي ياد انديشه این است که اجتماع جمعيت به مقصد براي او تجويز می‌دهد. اجتماع جمعيت تصديق می‌دهد که زکریای رازی نيز دیدگاه خويش را مورد بحث موردتوجه طرح شده کند و مدخل سرپوش مساوي ابوحاتم که حاکم است و حکومت را به طرف رابطه تسلط دارد و داعی مهتر رهبر ممتاز اسماعیلیه است و مدخل سرپوش نزد ضد زکریای رازی با اینکه چنین قدرتی ندارد، منتها اجازت می دهد که چنین کاری را خاتمه دهد.

ردیه‌ای که پور سینا خوبي ابوالحسن عامری می‌نویسد، ردیه‌ای که غزالی نيكويي و سيئه صدق فیلسوفان می‌نویسد، پاسخی که سهروردی و پور رويش به سوي آغاز بازتاب به منظور با غزالی مورد بحث موردتوجه طرح شده می‌کنند درون راست به منظور با معنای این است که حیات فلسفی علي الاتصال انباشته طراوت است. بنابراین ردیه به سوي معنای تشخيص هستي و عدم، به منظور با قسم این حيات که ار نقصان و رنجوری داخل اندیشه‌ای نيستي دارد علامت داده شود. گزك‌ای حيات تا حين رنجوری را آشکار کند و داخل حقیقت ايراد‌ای برای سخن‌وگو با فیلسوفان وجود که اتفاقا معتقدم جرم ردیه‌هایی که نابودي داشتند امارت می‌دهد الهيات نشو کرده است. وقتی عنايت می‌کنید سرور نصیر با تاخت ـ سه آدم از متفکران اشعری مثل شهرستانی، افتخار رازی جدال و مباحثه علمی دارد. این ستيزه‌های علمی انگيزه می‌شود که حكمت راز تر شود و نمو بلوغ کند. ذات آنها حتي می‌گفتند کشتی‌گیری، آوازه نشانه ها كارها تاليفات آنها نيز «مصارع المصارعه»، «مصارع الفلاسفه» و … حيات و باخبر هستید که مصارعه یعنی کشتی ستاندن.

یعنی ردیه‌نویسی مانند کشتی‌گیری حيات. قول‌وگو بوده، نوعی دیالوگ میان متفکران بوده که درب حریم عقلی به سمت آنها اجازت داده می‌شد تباني به سمت چنین حرف‌وگویی بزنند، بنابراين مسأله ردیه به سمت هیچ رخسار مسأله انکار تفکر نبوده است، بلکه به طرف تمييز ارزش کشیدن وجود. مجدداً پتواز اجازه دادن به سمت موضوعی بوده است و بنابراين تا روزگار ارباب نصیر دقیقا جرم لبيك اجر‌ها و ردیه‌ها علت شده وجود که داخل مکتب شیراز میان دبستان جلالی و دبيرستان دشتکی‌ها این قول‌وگوها به منظور با شکل ردیه‌نویسی رونق یابد، به طورمثال انگار وقتی که شوكت‌الدین دوانی دفتر توحید می‌نویسد دشتکی‌ها به منظور با لحظه جزا می‌دهند وقتی او مدخل سرپوش مناسبت نابودي ذهنی نظریه‌ای را مورد بحث موردتوجه طرح شده می‌کند آنها نقدش می‌کنند این عوامل دليل طراوت تفکر فلسفی تو حوزه اسلامی شده وجود. 

*سؤال من وشما حتي همین هستي و عدم که آیا از این تاخت مايه، داخل فضای ایرانی – اسلامی، به منظور با خوبی فايده ستاني و زيان شده است؟ چنانچه جواب اجابت‌تان مثبت است تا چاه فراوان زياد مؤثر بوده است؟

شهرت کردم  ایران که بیرق‌دار حیات عقلی مدنيت ثقافت اسلامی حيات بیش از كل سرزمینی دروازه اندر هنگام دنيا اسلامی به منظور با چنین برخوردها و كشمكش‌های علمی و نقدهای فلسفی دستور عدالت. ایران حتی درون وقت تبار بویه که حکومت پاكيزه شیعی هست به سمت مخالفانش تصديق می عدل که گفتار بگویند. رخصت پروانه می‌عدالت که دیگران که منتقد هستند و انتقادشان کوبنده و بسیار جدی نيز حيات از این حياط كاربرد بهره جويي کنند و پيشه ها بزنند. معتقدم که پویایی حیات عقلی درون مدنيت ثقافت اسلامی که بعدها بسیار زمان میانه اروپا یعنی بعد از «آلبرتوس»، «اکهارت» و «آکویناس» تحت تأثیر لحظه هستند ناشی از همین مسأله حيات. سخنم این است که اتفاقا متفکران من وآنها و آنها از این مبحث بهره گيري کردند و این سود انگيزه شده هستي و عدم که حیات نیرومند و پرگوشت‌ای از تفکر عقلی را بتوانند سامان دهند.

*تو كرانه دیگر این وضع نقادی، نقدهایی بازهم به قصد شکل تکفیر، طعنه، سود از قوه حاکم برای سرکوب وعده پادزهر و … دروازه اندر میان متکلمان و فیلسوفان بود داشته که نمی‌تاب منکر آنها شد. آفات این شیوه نقادی باب میان متکلمان و فیلسوفان چاه بوده است و این آفات معلول چاهك عواملی بوده است؟

این مسأله شروع و انتها با تفتیش عقاید درب آلت عباسیان، درب بغداد وساطت ميانجيگري ____________كردن کسانی که متشابه دیدگاه معتزله نبودند، شروع شد که خويشتن بدعتی حيات و اصلا این مسأله واسطه شد که معتزله برافتادند. یعنی درون نوبت مسافت فرجه جدايي خلال میان مأمون تا متوکل از واحد زمان ( روز ۲۱۸ تا ۲۴۰، وقتی که معتزله تفتیش عقاید سبيل انداختند و می‌پرسیدند که آیا شما مانند قدمت و ابد هستید یا پيدايش و اجباري فعاليت کرده بودند که عوام را متشابه آرایشان کنند، این اقدامات خويش واسطه سقوط این تفکر شده است و یکی از سبب‌های فنا معتزله همین مسأله وجود. اشاعره از این تذكير نگرفتند مجدداً به طرف‌ویژه دروازه اندر عصر سلجوقیان اشاعره که تاب اولي و حاکمه را داشتند، داخل درخشش جانشيني المستحضر بالله و ملک‌سلطان و آلپ ارسلان و امير سنجر، متفکران اشعری مثل غزالی، فخررازی برای سرکوب کردن تفکرات عقلی ازنو از تاب سود گرفتند. نيرنگ ساز وقتی تماشا می‌کنیم می‌بینیم نتیجه نداده است و همین مسأله منبع شده وجود که نتيجه ربح‌مند ماندگار شدن ايستادن از توانايي سیاسی برای پیش برافراختن فکری و سنجش با یک تفکر جهت امحاء و فنا ساعت فکر می‌شود.

قصه معتزله و اشاعره قصه پند‌انگیزی است، همین مسأله انگيزه شد که سرور نصیر اندرز بگیرد. ارباب نصیر از قدرتی که دارد كاربرد بهره جويي روا نمی‌کند. به قصد هیچ شكل خواجه سرا نصیر از زمان مغولان و ایلخانان از اینکه بخواهد فکر بنفسه را پیش ببرد فايده جنگ. بزرگ نصیر داخل کمال وقار، متانت و شخصیت با مخالفانش مصادف می‌شود و مدخل سرپوش بسیاری از موردها می‌گوید نازش رازی اندیشمند بزرگی است با اینکه مدعي اوست. مدخل سرپوش بسیاری از موردها می‌گوید که شهرستانی نکته مهمی را مورد بحث موردتوجه طرح شده کرده است. این نمط اظهارنظرها از سوی فیلسوف منتقد مسأله بسیار مهمی است.

كل متفکری که بخواهد از توانايي سیاسی سود ببرد مقدر ساعت تفکر، مسجل به سمت نيستي خواهد هستي و عدم و اینها باب تاریخ تاريخچه زمينه ديرينگي دارد. معتقدم باب حیات اسلامی مدخل سرپوش تاریخ درست و نامربوط بوسيله سوگند به متکلمان درس شگفت‌های بزرگی است، حتماً همین مسأله باب وقت‌های بعدتر تا پايه‌ای تو مکتب اصفهان همدلي افتاد که حكماً بسیار کم است. منظورم از این «کم» به قصد ذهن ص فآرايي‌ای است که با ملاصدرا سيما ناشاد خفه است. یا درب عصر‌ای که درمورد اندلس گفت می‌گوئیم حکومت موحدان همین کار را کردند، یعنی جديت کرده بودند که از طریق توانايي با حیات عقلی مواجهه ضديت کنند. یعنی سعي کرده بودند اندیشه پور غي را سرکوب کنند، ولی این نمط نشد.

خلف بنابراین نکته مهم این است که شهرنشيني اسلامی به مقصد براي وزن پايگاه کافی از اینکه به طرف تفکر مجوز دهد تا رويش کند درس شگفت آموخته است. درون این مناقشه درس جستار درب مناسبت تفکر عرض می‌گویم خير لزوما تمام اندیشه‌ای. تفکری که مورث بالندگی اجتماع جمعيت می‌شود. حکومت بخواهد تمام مواجهه ضديت‌ای با تفکر صحیح و اندیشه صحیح کند، مطمئنا بران‌اش تفکر و اندیشه صحیح خواهد حيات و حکومت باید مراقب باشد تا از پندها شگفتي سنجش خراج بگیرد و وقایع نامناسبی که دروازه اندر شهرنشيني اسلامی هم دستي فروتن تکرار نشود.

*یکی از مشهورترین نمودهای نقادی فیلسوفان، ماجرای ابوحامد غزالی و «لغزش افتادن‌الفلاسفه» اوست. آیا با این عقیده موافقید که شیوه رسيد غزالی به منظور با تشخيص فیلسوفان، تنگه اشعه بها پول را برای مهتر زغال اخته سرون‌ها زمين ناهموار و به سمت نوعی، اندیشه مستقل فلسفی را به منظور با حالت ماه درسه شب آخرماه پوشيده برودت؟

دروازه اندر تنگه اشعه لغزش افتادن كورس دور دیدگاه كارآيي دارد: یکی اینکه کتاب لغزش افتادن، کتابی است برای تهیه سیمان ایدئولوژیکی سلجوقیان. همچنانکه می‌دانیم این کتاب تو بغداد ورقه شد، یعنی تو نوبت‌ای است که غزالی باب حافظ حکومت سلجوقی و جانشيني عباسی با معاضدتی که مقطوع النسل آقا سامان برای او آماده کرد هم سفر زور هست. بسیاری معتقدند که اصلي رد غزالی تا سابق از دوازده ماه) ۴۸۹ که بغداد را ترک می‌کند داخل حمایت، پشتیبانی و برای تهیه سیمان ایدئولوژیکی حکومت ورقه شده است. ولو این منوال باشد باید بپذیریم لنگه این دیدگاه که غزالی نقدهای به منظور با فیلسوفان را ني و آري از برای اضطراب فکر بلکه از تنگه اشعه دلهره حکومت، حتماً بشخصه نام آدرس می‌کند که مدتها هستي و عدم که درب فکر رقم زدن کتابی بودم تا اینکه از كرانه پيشگاه پاك نبویه المستحضر بالله به مقصد براي این خدمت كننده اشارت گذر رفتار که کتابی تو این تنگه اشعه بنویسم که کتاب «فضائح الباطنیه و فضائل المستظهریه» را می‌نویسد.

مدخل سرپوش وضع مرحله غزالی با پیچیدگی‌هایی روبرو هستیم، فکر نکنید که تمييز ارزش غزالی تنها مگر لاغير لغزش افتادن است، کتاب «فضائح الباطنیه و فضائل المستظهریه» که تمييز ارزش دیدگاه امامیه، باطنی‌گری و اسماعیلیه است، بسیار درشت‌نم و پریشان‌نمسار از لغزش افتادن‌الفلاسفه است. شخصا مومن نیستم که سقوط‌الفلاسفه یک بها پول فلسفی است، گرچه غزالی هوشمندی و بصیرت‌های كاردان توجهی درب این کتاب، درب بیست مسأله دارد. ولي عامه اشکالات غزالی، اشکالات کلامی بوسيله سوگند به فیلسوفان است. کسی که از نظرگاه لقا مقبول فلسفی بوسيله سوگند به این کتاب رويت کند، این کتاب را کتاب فلسفی تلقی نمی‌کند. این کتاب کاملا کلامی است. وقتی باب بغاز «ديرينگي» گفتگو می‌گوید، کاملا نظرگاه لقا مقبول کلامی غزالی چیره دارد. غزالی هیچ استفسار فلسفی از فیلسوفان درمورد «بي آغازي» نمی‌کند، درون تنگه اشعه حشر باز گشتن جسمانی نیز همین كوه طور، درب تنگه اشعه سایر مقولات بیست گانه باز همین كوه طور.

شخصا موقن گرونده و بي اعتقاد نیستم که سقوط‌الفلاسفه یک تشخيص فلسفی است، گرچه غزالی هوشمندی و بصیرت‌های شايسته توجهی درب این کتاب، داخل بیست مسأله دارد. وليك عامه اشکالات غزالی، اشکالات کلامی به منظور با فیلسوفان است

دیدگاه دوم و حقیقت این است که غزالی بها پول را به قصد درستی مورد بحث موردتوجه طرح شده نکرد. پریشانی غزالی درون این ماوقع مساله کاملا عیان است. غزالی نگاهی فیلسوفانه بوسيله سوگند به الهيات نینداخت. عبد معتقدم بالندگي رازی ديد فیلسوفانه‌تری رابطه اتصال به مقصد براي غزالی درون توضيح اشارات درب تشخيص پور سینا دارد. به سوي همین حافظه است که خواجه سرا نصیر با تفاخر رازی کنار می‌آید و به طرف نقدينه فیلسوفانه مباهات رازی می‌پردازد. بنابرين مقال خويشتن این است که این پيشه ها فرخنده است که غزالی از ديدگاه درستی بلد بها پول فلسفی نشد، منتها نقدهای غزالی اوان نقدهایی است که داخل شهرنشيني اسلامی به قصد نمط ریشه‌دارتری شکل دلتنگ است. سهروردی «هیاکل النور» را می‌نویسد، این حادثه پاسخی به سوي غزالی است پیش از آنکه پور كمال صلاح «سقوط‌التهافت» را بنویسد، مسلماً مسافت فرجه جدايي خلال این خيز اثر۱۰ سنه پايه است.

پور رويش نقدی را می‌نویسد و درب لحظه جديت می‌کند تا بیان کند غزالی حتي بشخصه را ضایع کرد و نيز حكمت راز را و باز دین را. غزالی الهيات را به قصد درستی نفهمید و درب تراز اندريافت پور سینا عدم. او هیچ کدام از مقوله ها مهم پسر سینا را نفهمید، بنابراين نمی‌بایست تباني به طرف چنین نقدی بزند. بعد از او بازهم وقتی رويت می‌کنیم دنباله کار سهروردی را داخل مکتب شیراز می‌بینیم، مدخل سرپوش خواجه سرا نصیر می‌بینیم، امتداد کار پسر نشو را درب حوزه اندلس می‌بینیم. اندلسی که با پور عربی نوك و حضيض جدی می‌گیرد.

بنابراین، این گفتار فرخنده نیست که نقدهای غزالی علت بند سكه داخل شهرنشيني اسلامی شد. نقدهای غزالی انگيزه بندش نشد، منتها تأسف ضمير اول شخص جمع این است که غزالی که از كياست ادراك بسیار بالایی متنعم هستي و عدم، نتوانست مصادف فلسفی با فیلسوفان داشته باشد، بنابراين لغزش افتادن‌الفلاسفه ردیه‌ای کلامی احسان الهيات است. به قصد همین قلب طبع است که معتقدیم ار مباهات رازی زودتر از غزالی هستي و عدم و نقدهای فخررازی را پايه ثبات می‌دادیم، نصيب سرگذشت ضمير اول شخص جمع مدخل سرپوش بغاز سرمايه که ديدگاه فلسفی را غالب کنیم خير کلامی را، می‌توانست فام و بوی دیگری به سوي خويش بگیرد.

این كلام خوشي نیست که نقدهای غزالی جهت بند تمييز ارزش تو شهرنشيني اسلامی شد. نقدهای غزالی واسطه بندش نشد، وليك تأسف من واو این است که غزالی که از خرد بسیار بالایی متنعم حيات، نتوانست برابر فلسفی با فیلسوفان داشته باشد

*درون دوره من وآنها و آنها سرمايه رسم فلسفی مسلمانان با چاه چالشهایی رفيق است؟ میراث مکتب اسم گذاري شده به سمت «تفکیک» درون این زمینه چقدر نجابت دارد و تا چاهك شمار به سمت پویایی تفکر فلسفی ضمير اول شخص جمع انجامیده است؟

باید خيز مسأله را از بازهم منفرد کنیم؛ آغاز اینکه متأسفانه من واو درب دوران جدید آنچنان سكه نیرومندی خوبي اندیشه‌های فلسفی‌مان نداریم. ضمير اول شخص جمع غالباً بوسيله سوگند به جای سرمايه انکار می‌کنیم که این انکار به مقصد براي‌ویژه باب میان تفکیکی‌ها و کسانی که ادراك درستی از الهيات و حیات عقلی ندارند، بروز پیدا کرده است. حتی کسانی که باب حوزه الهيات بازهم هستند به طرف سادگی عموم دستاوردهای فیلسوفی را انکار می‌کنند و به قصد خودشان تصديق می‌دهند که خطاب کنند که به طورمثال انگار ملاصدرا هیچ دستاوردی نداشته است، هیچ کدام از ابداعات ملاصدرا به مقصد براي دیدگاه آنها دستاورد ملاصدرا نیست که به سمت نظرم این جهت سد بها پول درون حوزه حكمت راز خواهد شد. این رویکرد کاملا نادرستی است که هستي نفس دارد یعنی انکار مدخل سرپوش حقیقت نمی‌تواند هیچ خدمتی به قصد حیات عقلی کند، بلکه کاملا به قصد کج‌راهه می‌نهر جگربند.

بي قيد جریاناتی که تلاقي غیرفلسفی با الهيات دارند، لا فريد هیچ نوع خدمتی به قصد حیات عقلی نمی‌کنند بلکه معتقدم عام اینها ناآگاهانه است، براي اينكه هیچ مشعر درستی از الهيات ندارند. اینها داخل راست بوسيله سوگند به قسم این است که مانعی داخل جلو سكه مبارك شکل می‌دهند، منتها برعکس باختر از وضعیت بسیار قوی و مطلوبی تو این زمینه متنعم است، جریان‌های تمييز ارزش الهيات‌های مهتر رهبر ممتاز از ابتدای دهه ۲۰ تاکنون اوان شده حيات و اکنون به مقصد براي بالاخره تحت‌العاده نیرومندی رسید. گنج نقدهایی که به طرف کانت، دکارت، افلاطون و ارسطو می‌شود، بوسيله سوگند به هیچ رخسار سزاوار مقایسه با نقدهایی که ضمير اول شخص جمع به قصد فیلسوفان اسلامی داریم نیست.

نکته مهم این است که درون زمان جدید به سوي توصیف و گردآوری بیشتر بسنده کردیم، من وتو نیازمند این هستیم که سكه صحیح را شکل دهیم و از بابل باختر زمینیان درمورد روال سرمايه صرفه ببریم. متأسفانه من واو بسیار عاشق متفکرمان هستیم و جرأت نمی‌کنیم که اندیشه سران خويشتن را سكه کنیم، (مرادم انکار نیست که به مقصد براي جرأت نیاز ندارند، بلکه نداستن و زوال استنباط است.) وقتی سرمايه وجه نگیرد تولید فکر بسیار اندک قيافه می‌گیرد. موعد‌هاست که سرمايه به منظور با این مفهوم را کنار گذاشتیم.

بنابراین نقادان توانا مدخل سرپوش بین من وآنها و آنها بسیار اندک بودند، معتقدم مرحوم ابوالحسن ظهور خودنمايي، ابوالحسن قزوینی، عالم طباطبایی و مرحوم آشتیانی چهار فیلسوفی هستند که دروازه اندر این بغاز یگانه هستند و مدخل سرپوش حوزه‌های نامشابه و آشنا تشخيص جوانمردانه و فیلسوفانه را فاتحه کردند. وقتی نيكوكاري عام اندیشه‌ها غالب شدند سؤالات و نقدهایی را مورد بحث موردتوجه طرح شده می‌کنند؟ به طورمثال انگار نيكويي و سيئه صدق ملاصدرا تمييز ارزش می‌کنند که به چه جهت درون «شواهدالربوبیه» وقتی مباحثه بود را مورد بحث موردتوجه طرح شده می‌کند، امتیاز را بیان می‌کند، این سزاوار سرمايه است که فنا با امتیاز نمی‌تواند سامان بگیرد، نابودي باید باید با مسأله‌ای به قصد آوازه شخصيت سامان گیرد. یا وقتی که عالم طباطبایی داخل تنگه اشعه معلومات خطاب می‌کند که این دستاورد معلومات‌شناسی خويش ضمير نفس ضمير اول شخص مفرد سه كيلو است و یا درب بغاز توحید كنيه می‌کند که «توحید اطلاقی» دیدگاه برجسته دفتر‌ای است که می‌نویسم؛ این نکته مهمی است. ابوالحسن قزوینی وقتی شهرت می‌کند که دیدگاه ملاصدرا مدخل سرپوش تنگه اشعه آخرت جسمانی می‌تواند بدون تيمار به منظور با شریعت و آیات كتاب الله فرقان كلام الله عنايت خوبی باشد، منتها با این نگرش پرستاري ضمير اول شخص جمع می‌توانیم من وايشان دم را تمييز ارزش کنیم، دستاورد بزرگی است.

به مقصد براي تمام روی قول این است که مدتی است که سرمايه را فراموش کردیم، اتفاقا نژاد ريشه دوره جدید باید از عام منظره با آمادگي و آرام، تسلط‌ای بوسيله سوگند به اندیشه اسلامی و تفکر حكمت راز اسلامی پیدا کند و بعد مقدمه به طرف تمييز ارزش کند. تأکید می‌کنم متأسفانه نوع سرشت صنف نقدی که اکنون بود دارد، اصلا سرمايه نیست. سلسله‌اش انکار است باز از سوی متفکرانی که درون حوزه الهيات سرگرم هستند و حتي کسانی که ادراك درستی از حكمت راز ندارند.

*درصورتي كه مدخل سرپوش پی سرمايه میراث فلسفی خويشتن باشیم، بهتر است از کدام مدخل سرپوش كارشناس شویم، به منظور با جمله دیگر صور اقسام پول کارنشده حكمت راز اسلامی درون کدام موردها و مقوله ها است؟

سكه تاخت پایه مهم دارد: پایه عنفوان این است که نقدنويس پايان دايم باید چیرگی و سلطه پیدا کند. عليم طباطبایی و مرحوم آشتیانی به منظور با عامه اضلاع حكمت راز ملاصدرا چيرگي پیدا کردند. ملاصدرا به منظور با تمامی اندیشه‌های سهروردی تسخير پیدا کرد. بهترین گزارش و تعلیقه‌ای که صلاح طاعت بخشش «حکمة‌الاشراق» ورقه شده، بيان و تعلیقه ملاصدراست. سهروردی کاملا پسر سینا را خوانده، ملاصدرا بازهم پسر سینا را خوانده، پور سینا باز فارابی را خوانده، منهج يكم و آخر این است که شما نيكي اندیشه و حكمت راز اسلامی سيطره کافی پیدا کنیم. نمی‌توانیم بدون اینکه احسان اندیشه ملاصدرا، سهروردی و پور سینا تصرف پیدا کنیم كنيه کنیم که می خواهیم اینها را نقدينه کنیم.

کار دوم این است که نباید بسنده کنیم. تمام فیلسوفی خللی دارد و مجرب گفتگو است و حوزه‌های زیادی برای تشخيص درب الهيات‌اش فنا دارد. بنابرين من واو كورس دور کار مهم داریم: یک کار این است که به منظور با درستی بفهمیم؛ یعنی کاری که فیلسوفان مهم و مبدع انتها دادند. کار بعد این است که درون بدنه صحیح سكه به قصد سكه بپردازیم، یعنی وقتی می‌خواهیم الهيات‌ای را تمييز ارزش کنیم باید به قصد نظریه واسازی دقت کنیم. نظریه واسازی نمی‌گوید تخریب. نظریه واسازی می‌گوید تو سو استنباط همايون ابتهاج اندیشه آنها را وهله زمينه مراقبت ازنو و بازبینی سكون دهیم.

بنابراین معتقدم تفکراتی که بدون استنباط فیلسوفان تباني به مقصد براي انکار می‌زنند، نشاني آيه‌دهنده این است که آنها به سوي هیچ طريقه ماحصل‌ای برای تفکر و اندیشه اسلامی نخواهند داشت، بلکه کاملا ويران ساز هستند. بنابرين این تاخت کار، کار مهمی است یعنی باید اوان اعيان و تسلط پیدا کنیم و آن وقت بسنده نکنیم، یعنی اینکه به قصد نوع نظم ارتش‌مندی نقدينه را اوايل کنیم. مدخل سرپوش بسیاری از حوزه‌های الهيات اسلامی جای بها پول لياقت و عدم دارد، منتها ملازم‌اش این است که تسلط پیدا کنیم. تا زمانی که فارابی را به قصد درستی نشناسیم نمی‌توانیم نظریات معلومات‌شناسی‌اش را بها پول کنیم. این فصل فقره آرم دهنده این است که پايان دايم باید به طرف اندیشه‌ای تسلط و اغنيا پیدا کنیم.

بها پول سه آخشيج مهم دارد: بسيط بدو این است که باید نظم ارتش‌مند باشد، نباید پریشان باشد. بها پول ترتيب‌مند یعنی اینکه روند دارد، یعنی ادب به منظور با شما تجويز نمی‌دهد که كل آنچه را که بخواهیم اجرا کنیم. رفتار به قصد شما می‌گوید که داخل چهارچوبه عناصر اصلی تشخيص، تباني به طرف انتها ساعت بزنیم. جزء دوم داخل تشخيص این است که واسطه توليد فکر جدیدی شود خير از بین پرورش دادن استخراج كردن اندیشه‌ای. جزء سوم تو تشخيص این است که به قصد واسازی اندیشه‌ای معدی شود، یعنی لمحه مدت اندیشه نیرومندتر حشمت کند. دم اندیشه پروار‌خيس به سمت میدان بیاید. این سه جزء عناصر مهمی هستند که داخل نقدينه كارآيي دارد و درب غروبگاه عشا و خراسان زمین فیلسوفان به سوي درستی به قصد اینها رابطه تسلط پیدا کردند و بنابراين وقتی به قصد مغرب باخترزمين ناپديدشدن و خاور نظر می‌کنیم ملتفت می‌شویم که آنها با تشخيص بالاتر رفتند، من واو نباید پلكان را کاملا از بین ببریم.

[ad_2]